معلمی ازجنس پاییز

دعا
نویسنده : محمد - ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٧
 

بنام خدا

 

سلام دوستان عزیز و مهربانم

 

شاید چیزی بدتر از این نباشه که آدم شاهد آب شدن تدریجی یکی عزیزترین کسانش

باشه. راستش اینروزها دل و دماغ چندانی ندارم و احساس خوبی ندارم.

 

خواهر زاده عزیزم مدت دوسالی هست درگیر بیمار سرطان ریه است و مرتبا

تحت شیمی درمانی هست. و اینروزها درد بیشتر امانش را بریده و وقتی درد

کشیدنش را می بینم واقعا جگرم می سوزد.

 

دوستان خوبم شرمنده ام اگر دیر به دیر اینجا می نویسم و یا کمتر به

خانه های سبزتون سر میزنم یکی از دلایلش همین موضوع است.

از تمام شما مهربونا استدعا دارم در این روزها و شبهای عزیز برای تمام

بیماران دعا کنید و خواهر زاده ی من را هم از دعاتون فراموش نکنید.

 

به همه شما خوبان تک به تک افتخار میکنم و منم از ته دل دعا می کنم به

تمام آرزوهای قشنگتون برسید.


 
 
سه شعر جدید
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۳
 

بنام خدا

 

 

سلام دوستان خوب و مهربونم

 

امیدوارم هفته خوبی را پشت سر گذاشته باشید و هفته ای بسیار زیبا را هم

پیش رو داشته باشید.

 

 

این سه شعر از جدیدترین سروده های خودم هست که در هفته گذشته در

 کلاس درس سرودم وتقدیم شما خوبان می کنم.

 

 

 

((1))

 

 

عشق در مردمک چشم تو دیدن دارد

دل فقط نام تو را تاب شنیدن دارد

 

آرزویم همه اینست که به من نازکنی

چون فقط ناز تو ای خوب خریدن دارد

 

 

((2))

 

لبخند بزن دوباره احیا بشوم

آزاد زهای و هوی دنیا بشوم

 

بانو تو فقط اشاره ای کن تا من

قربانی ی آن دو چشم زیبا بشوم

 

 

((3))

 

مغرور به اینم که گل ناز منی

در نقطه ی پایان تو آغاز منی

 

وقتی که زغصه گریه ام می گیرد

آن لحظه فقط تویی که دمساز منی