معلمی ازجنس پاییز

خداحافظ نگو
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳
 

بنام خدا

 

q3336_.jpg 

 

سلام دوستان عزیزم

 

بخوانیدم با غزلی از سروده های خودم

 

 

خداحافظ نگو

 

 

 

گفتم خداحافظ نگو ؛اما سفر کردی

رفتی فقط دستان سردت را خبر کردی


 

باگریه میگفتم نرو! اما تو با خنده

بی اعتنا ازپیش چشمانم گذر کردی


 

یاد تو باشد در شب سردو زمستانی

من را میان شهر غربت دربدر کردی


 

عمری پناه گریه ات شد شانه های من

بی شانه هایم امشبت را با که سرکردی؟


 

عهدم شکستی ؛با رقیبم عهد نو بستی

زخم دلم را با فریبت تازه تر کردی


 

حالا که داری می روی یک خواهشی دارم

یادی کن از من؛ گر سر قبرم گذر کردی

 


 

            محمد:5/5/89

 


 

پ.ن: بگذار در گریه هایم پیشانی ات را ببوسم

       باید خداحافظی کرد امشب برای همیشه