معلمی ازجنس پاییز

سفرنامه 2(شیراز)
نویسنده : محمد - ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤
 

بنام خدا

 

n6342_.jpg 

 

سلام دوستان خوبم

 

 

صبح روز جمعه 9 فروردین کلید اتاق را به سرایدار مدرسه تحویل دادیم و با خاطراتی

خوب شهر زیبای اصفهان را ترک گفتیم.

برگشتن از اتوبان اصفهان - شیراز اومدیم و چون صبح خیلی زود حرکت کردیم

ترافیک جاده خیلی سبک بود. مسیر اصفهان تا شیراز 460 کیلومتری میشه

و من چون در رانندگی عشق سرعت نیستم با حوصله و در حد سرعت 90

رانندگی میکردم. اولین شهری که رسیدیم شهرضا بود و بعدش به شهر آباده

رسیدیم  هوایی بسیار مطبوع داشت و نسیمی خنک در حال وزیدن بود و روح را

نشاط میداد. ساعت 9:30 اونجا رسیدیم و یه استراحتی کردیم و ساعت 10

دوباره راه افتادیم تو مسیر چند جایی پلیس راهنمایی با دوربین ایستاده بودند

و سرعت ماشینها را کنترل می کردند.

همسرم میگفت اینجور که تو داری مقررات را رعایت میکنی و به تابلوها توجه

داری خود سردار مومنی هم اینطور نیست و ممکنه پلیس بخاطر سرعت

 پایینتر از حد مجاز تو اتوبان جریمه ات کنند.

بعد از گذشتن از شهرهای صفا شهر و سعادت آباد و نهایتا مرودشت ساعت

2 عصر به شیراز رسیدیم.

از طرف دروازه قران که وارد شدیم ترافیک سنگین بود و ما باید دقیقا به آن طرف

شیراز میرفتیم تا به ستاد اسکان برسیم. رفتیم بلوار امیرکبیر که ستاد اسکان

بود معرفینامه را گرفتم و سپس به مدرسه محل اسکانمون تو خیابان زرهی

کوچه باغ حوض رفتیم. سرایدار در را برامون باز کرد و کلید اتاقمون را در اختیارمون

قرار داد. مدرسه ی بدی نبود ولی مثل مدرسه ای که اصفهان رفته بودیم نمیشد

 

بهرحال تمام اسباب مورد نیازمون را از ماشین به اتاق منتقل کردیم و من دوشی

گرفتم و ساعت 5 به اتفاق همسر پیاده رفتیم پارک قوری که در همون نزدیکیها بود

 

رفتیم اونجا تا خیلی هم شلوغه بستنی و تنقلات دیگر گرفتیم و خوردیم

از اونجا که فروشگاه زنجیره ای بغل پارک بود یه سری زدیم دیدیم اجناسش

خیلی مناسبه و offخورده بودند چون ماشین نبرده بودیم به اتفاق همسر

برگشتیم مدرسه و اینبار با ماشین اومدیم وکلی خرید کردیم.

بعد خرید رفتیم یه غذا فروشی و جاتون سبز کباب ترکی خوردیم و حسابی

چسبید. از اونجا که خسته بودیم 10 شب برگشتیم و خوابیدیم.

صبح با صدای اذان بلند شدم و بعد از نماز رفتم تو مدرسه 10 کیلومتری را

دویدم. تو حین دویدن یکی از مسافران که از اهالی لاهیجان بود بمن ملحق

شد و لی چندان رضایتی نداشت و به من گفت: خدا خیرت بده کاری کردی

که خانمم مجبورم کرده و گفته تو هم مثل اون آقا برو بدو و خلاصه خواب را حراممون

کرد. بعد از ورزش دوشی گرفتم رفتم سنگک و آش و عسل و کره گرفتم و

صبحانه تپلی را خوردیم.

 

ساعت 8:30 با ماشین زدیم بیرون و ابتدا رفتیم پل حر باشگاه فرهنگیان ژتون

ناهارمون را گرفتیم .قیمت غذاهاش عالی بود تازه برا فرهنگیان 20 درصد

تخفیف داشت . تازه از اون آقا خواستم همین حالا ژتون شام را هم بما بده

تا عصر نخوایم برگردیم.

بعداز اون رفتیم خیابان پارامونت و 20 متری سینما سعدی از مغازه ها و مجتمع

تجاری دیدن کردیم و خانم چند تا خرید مثل کیف و کفش برا خودش انجام داد

تا ساعت 12 که کم کم برا ناهار رفتیم باشگاه فرهنگیان که محیط

سلف سرویسش بی نهایت تمیز و عالی بود و نظم خاصی اونجا حکمفرما بود

بعد از 15 دقیقه سفارش مارا آماده کردند و چلو کباب با دلستر را آوردند

بعد از سرو غذا برگشتیم مدرسه و استراحتی کردیم. راستش ترافیک

تو خیابونا وحشتناک بود پس عصر تصمیم گرفتیم با اتوبوس خط واحد بریم

ساعت 6 عصر با خط واحد رفتیم فلکه ستاد و از اونجا برا خودمون پیاده رفتیم

بسمت حرم مطهر شاهچراغ و تو همین حین از خیابان زند که عبور کردیم

گشتی تو مغازه هاش زدیم. ساعت 7:30 رفتیم شاهچراغ زیارتی کردیم و

سپس با خط واحد برگشتیم فلکه ستاد و رفتیم از غرفه های برپا شده تو

پارک آزادی دیدن کردیم . خبر شکست تیم استقلال از سپاهان هم خوشحالم

کرد و هم ناراحت .بخاطر اینکه دوست داشتم فینال جام حذفی پرسپولیس با

استقلال باشه ولی خب نشد.

 

از پارک آزادی تاکسی دربست گرفتیم اومدیم باشگاه فرهنگیان و شام

دو تا مینی پیتزا خوردیم و بعد اومدیم پارک قوری اونجا هم بستنی خوردیم

و تا 11 شب اونجا بودیم. بعدش برگشتیم و خوابیدیم صبح خیلی زود بلند

شدیم بعد از صرف صبحانه اسبابمون و وسایل را تو ماشین چیدیم و 8 زدیم

بیرون . مسیر شیراز به شهرما را اینقدر خلوت تا به حال ندیده بودم.

با آرامش رانندگی کردم و ساعت 10:30 رسیدیم کازرون اونجا هم هوایی عوض

کرده و دوباره راه افتادیم ساعت 12:15 رسیدیم شهرمون و بعدش تا غروب

خوابیدم. ببخشید اگه پرحرفی کردم.

 

 

پ.ن1: این عکس را تو پارک قوری شیراز گرفتم تصویر قوری معروف پشت

سر من معلومه

 

پ.ن2: تو عبور از کمربندی مرودشت یاد علیرضا روزگار افتادم خواننده ی

بسیار محبوب من که انگار آهنگهاش را فقط برای دل من میسازه.

آهنگ وبلاگم از علیرضا روزگاره.

 

پ.ن3: بعضی موارد سفر را نمی توان نوشت چون نوشتنی نیستند بلکه

احساسهایی هستند که بعنوان یک همزاد همیشه با توست