معلمی ازجنس پاییز

سفر به استان فارس
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٧
 

بنام خدا

 

 

svvxq2t4ev36lkjjllsc.jpg 

 

سلام دوستان مهربانم

 

عصر چهارشنبه ی هفته ی پیش به همراه 5 نفر از همکارانم در هنرستان دارالفنون

عازم استان فارس شدیم. ساعت 6 از شهرمون حرکت کردیم و تو مسیرمون از شهرهای

اهرم و کلمه و بوشکان گذشتیم. جاده ی بسیار پرپیچ و خطرناکی داشت . ساعت 8:45

به شهر فراشبند در استان فارس رسیدیم و قرار شد مایحتاج مربوط به شام و صبحانه را

از همین شهر تهیه کنیم. من رفتم نانوایی و نان گرفتم الحق نانش حرف نداشت.

با مشورت دوستان قرار بر این شد شام را ساده بخوریم و بخاطر همین گوجه و پنیر و

میوه و آجیل گرفتیم و برا فردا صبح هم کره و مربا گرفتیم.

ساعت 9:30 رسیدیم امامزاده داوود در نزدیکی شهر فیروزآباد که بسیار باصفا و سر سبز

بود . سریعا چادرها را در کنار درختان و آب روان برپا کردیم و لوازم را به چادرها انتقال

دادیم . بعد از نماز بساط شام را پهن کردیم و شام سبک ولی بسیار خوشمزه

خوردیم خدایی به همه مون مزه داد. بعد بساط میوه و آجیل اومد میان و نقل

دوستان در باب مسائل مختلف تا ساعت 1 نیمه شب ادامه پیدا کرد.

بعد نوبت خواب رسید ولی مگه میشد از سرما خواب رفت و نفری یک پتو کفاف

ما را نمی داد. بهرحال مقداری خوابیدیم و با صدای اذون بلند شدیم

دوستان بعد از نماز دوباره خوابیدند ولی من لباس ورزشی پوشیدم و تو هوای

بسیار مفرحی که داشت حدود 10 کیلومتری را دویدم که حسابی عرقم دراومد

وقتی برگشتم بچه ها صبحانه را آماده کرده بودند .صبحانه ی تپل خوردیم

وبعد چند تا عکس گرفتیم و راهی شهر میمند شدیم.

حدودا 45 دقیقه ای تا میمند فاصله بود و حدود ساعت 9 رسیدیم میمند

رفتیم گلاب گیری محمد رئیسی که بسیار معروف است و کلی گلاب و عرقیات

گرفتیم. همسری هم کلی سفارش داده بود و من هم اونا را تهیه کردم.

 

بعد از میمند عازم شهر شیراز شدیم و حدودای ساعت 12 ظهر رسیدیم شیراز

و رفتیم یک رستوران و ناهارچلوکباب سلطانی خوردیم . وبعد از ناهار رفتیم پارک آزادی

و اونجا فرشها را پهن کردیم و استراحت کردیم. ساعت 4 هندوانه و چایی خوردیم

وبعدش رفتیم خیابون تیموری بچه ها مقداری خرید کردند و سپس رفتیم حرم

مطهر شاهچراغ را زیارت نمودیم. برای همه ی دوستان خوبم هم دعا کردم.

 

بعد از زیارت رفتیم بازار وکیل و اونجا هم بر حسب نیاز خرید کردیم و هرکس

سوغاتی گرفت و نهایتا 7:30 حرکت کردیم به سمت شهرمون.

تو مسیر ابتدا خانه زنیان که بستنی بسیار معروفی داره آبهویج و بستنی

خوردیم . تو دشت ارژن هم بچه ها پیاده شدند و تنقلات خریدیم.

 

ساعت حدود 9:30 شب رسیدیم کازرون نماز را خوندیم و رفتیم کبابی

کاظم که من معرفی کرده بود شام را خوردیم .

 

دیگه تو مسیر توقف نکردیم و ساعت 11:15 شب رسیدیم خونه و حسابی هم

به هممون خوش گذشت. جاتون سبز سبز بود.