معلمی ازجنس پاییز

سفر به فتح آبادکازرون
نویسنده : محمد - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

بنام خدا

 

فروشگاه اینترنتی کانادا



سلام بر دوستان ارجمندم

 

 

 

 

 

عصر 5 شنبه به اتفاق همکاران بزرگوارم در دبیرستان البرز رفتیم روستای فتح آباد

کازرون .ساعت 5 حرکت کردیم و بعد از عبور از شهرهای دالکی و کنارتخته ساعت

7 به این روستا رسیدیم. طبق معمول هر سال به خانه باغی که متعلق به پدر

یکی از شاگردامون رفتیم و اونجا مستقر شدیم . در مجموع 13 نفر بودیم که با

5 ماشین رفته بودیم.

وسایلمون را تو یکی از اتاقها گذاشتیم. و بعد یک فرش زیر آلاچیق بزرگی که

در باغ بود انداختیم و دور همدیگر نشستیم و چایی خوردیم و هرکس ماجرایی

را تعریف میکرد که اغلب مربوط به خاطرات سفر با همکاران و مدارس دیگر

بود.

اذان را که گفتند نماز خواندیم و بعد از اون تدارک شام را دیدند و ساعت 9:30

شاممون را خوردیم. بعد از اون بعضی از دوستان زیر آلاچیق موندند و با هم

صحبت کردند و تخمه و میوه می خوردند و بعضی هم رفتند داخل اتاق و تلویزیون

دیدندو بعد از شروع بازی اسپانیا و ایتالیا تقریبا اکثر بچه ها برای تماشای بازی

اومدند تو اتاق. بعضی ها در نیمه بازی خسته بودند و خوابیدند ولی من و چند نفر دیگه

تا پایان بازی را تماشا کردیم.

با پایان بازی تقریبا همه خوابیدند. و صبح با صدای اذان بلند شدیم و نماز خوندیم

و دوباره خوابیدیم . میخواستم برم ورزش دیدم اصلا حسش را ندارم .

ساعت 8 صبح صبحونه خوردیم و بعد از صبحانه تعدادی از بچه ها برای زیارت

امامزاده حسین رفتند و منم به اتفاق 4 نفر دیگه رفتیم کنار رودخانه هم برای

گشت و تفریح و هم برای چیدن پونه . جاتون خالی رودخانه ی با حالی بود و کلی هم

پونه چیدیم و بعد از 2 ساعت برگشتیم.

وقتی برگشتیم دیدیم 3 تا از بچه ها که تو باغ مونده بودند رفته بودند تو استخر

اونجا و داشتند شنا می کردند.

ما هم به اونها ملحق شدیم و شیرجه زدیم تو استخر .درست بالای استخر

درخت انگوری بود که انگورهای لذیذی داشت و ما علاوه بر شنا کردن انگور

هم خوردیم و بعد از اون هندونه هم آوردند و خوردیم.

 

ساعت 12 بود که بچه هایی که برای زیارت رفته بودند برگشتند و تو مسیرشون

از کازرون ناهار گرفته بودند و آوردند.

ساعت 1:30 بعد از خوندن نماز ناهار را خوردیم و بعدش بعضی ها رفتند تو استخر

و بعضی دیگه هم نشستند و با هم حرف زدند. منم ساعت 2:30 تا 3:30 ساعتی

را خوابیدم و بعد از خوردن چای رفتم تو استخر واقعا باحال بود.

ساعت 4:40 جلسه ای برگزار شد و مدیر و موسس مدرسه از تلاش همکاران

تشکر کردند و در مورد روند کاری سال آینده توضیح دادند و همکاران را مجددا

دعوت به همکاری نمودند .

پایان جلسه لوازم و اسباب را جمع کردیم و آماده ی برگشتن شدیم

من و همکارم مهدی با هم برگشتیم .تو مسیرمون در شهر کنارتخته پیاده

شدیم و بستنی معروف اونجا را خوردیم و سپس برگشتیم

ساعت 8 شب به شهرمون رسیدیم و سفر مون پایان گرفت.لبخند