معلمی ازجنس پاییز

دریا
نویسنده : محمد - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

بنام خدا

 

 

 


۲۰۱۳۰۸۰۵.jpg

 

 

 

سلام دوستان عزیزم


وقتتون بخیر


روز یکشنبه افطار خونه ی باجناقم دعوت بودیم . خونه ی اونا تو شهر بوشهر هست

و شهر ما تا بوشهر 65 کیلومتر فاصله داره و این مسافت کاملا بزرگراه است .

ساعت 6:15 عصر حرکت کردیم ساعت 7:05رسیدیم شهر بوشهر.

چون می دونستم الان نزدیک افطاره و خیابونها هم بسیار شلوغ است ترجیح

دادم از مسیر بهمنی برم اگر چه مسیر طولانی تر می شد. ولی خب هم خلوت تر بود

و هم اینکه می شد از کنار دریا عبور کرد و به اون آرامش دوست داشتنی دست

یافت.

ابتدا با خانمم رفتیم پارک شغاب و اونجا گشت مختصری زدیم و بعد تو مسیرمون

کنار پارک دیگر ساحلی پیاده شدیم که لحظه غروب آفتاب اونجا فوق العاده بود

بچه های کوچک داشتند اونجا شنا می کردند و چند قایق در خلیج فارس در

حال تردد بودنداونجا یک صدف بسیار بزرگ بود که بصورت نمادین تو پارک گذاشته

بودند. ویک قایق بسیار بزرگ را در ساحل ساخته بودند که شکل نهنگ بود و خیلی

قشنگ بود.  چند تا عکس گرفتیم و بعد هم تو مسیر فروشنده ای داشت میگو

می فروخت. واقعا میگوهای درشت و درجه یک بود خاص دریای خلیج فارس

حدودا 10 کیلو هم میگو خریدیم میگفت کیلو 15هزار تومان با چونه ازش کیلویی

14 هزار تومن خریدم.

دیگه داشتیم به اذان مغرب نزدیک می شدیم و رفتیم خونه ی آقای باجناق

واقعا خیلی زحمت کشیده بودند و یک سفره افطاری رنگین تدارک دیده بودند.

من افطاری فقط نان و پنیر گردو و خرما و گوجه اونم بطور مختصر میخورم ولی نتونستم

از حلیم بادمجان بگذرم و کاسه ای هم خوردم.

بعد از افطار سریال های هر سه شبکه را دیدیم و تا حال و حوش ساعت 1 نیمه

شب با هم صحبت می کردیم.

ساعت 1 سفره سحری را انداختند ولی من تمایل به خوردن نداشتم و فقط دو سه لقمه

خوردم و بلند شدم. حدود ساعت 2 هم به اتفاق همسرم برگشتیم خونه و تا رسیدیم و

خوابیدیم حول و حوش ساعت 3:30 شد. ساعت 5 بلند شدم هم 2 لیوان آب خوردم و

هم نماز را خوندم و بعد تا ساعت 9 صبح خوابیدم.