معلمی ازجنس پاییز

سفرنامه 1
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٤
 

بنام خدا

 

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/601b2117f3c8e7761.jpg

 

سلام دوستان خوب و مهربونم

 

امیدوارم که حال تک تک شما عزیزان خوب باشه. بالا خره از سفر برگشتم و بی نهایت

ممنونم که در نبودنم با کامنتهای پر مهرتون مرا مورد لطف خودتون قرار دادید.

به پیشنهاد دوستان خوبم ماجرای سفرم را در چند قسمت براتون توضیح میدم.

 

روز اول: جمعه هشت شهریور92

 

صبح جمعه به اتفاق باجناقم با دو ماشین سفر را از شهرمون آغاز کردیم. صبح هوا

خیلی دم کرده و شرجی بود. ابتدا از شهر دالکی و پاسگاه بین راهی این شهر عبور

کردیم و بعد از 45ذ قیقه به شهر کنارتخته در استان فارس رسیدیم. در ادامه از چند

تونل گذشتیم و از مسیر پرپیچ و خم به شهر قائمیه رسیدیم .

کم کم می شد تغییر هوا را کاملا حس کرد و هوا خیلی بهتر شده بود.

درختان سرسبز زیادی در امتداد جاده بود که ما ماشین را زیر یکی از درختان پارک

کردیم و زیراندازمون را همونجا پهن کرده و صبحانه خوردیم.

بعداز خوردن صبحانه راه افتادیم و نیم ساعت بعد به شهر نورآباد ممسنی در مرز

استان فارس و کهگلویه و بویر احمد رسیدیم. تو یکی از پارکهای اون شهر توقف کرده

و نفسی تازه کردیم و سپس به سمت شهر یاسوج حرکت کردیم. حدودای ساعت

12:30 به شهر یاسوج رسیدیم و قرار شد به آبشار یاسوج بریم و ناهار را همونجا

بخوریم. واقعا هوای اونجا معرکه بود . وارد یکی از اردوگاهها شدیم و برای 3 ساعت

یک آلاچیق بسیار بزرگ را کرایه کردیم. بساط کباب را راه انداختیم و جاتون سبز

کباب خوشمزه ای را فراهم کرده و خوردیم. بعد از ناهار خانمها سفره را جمع و

ظروف را شسته و بعد 1 ساعتی را هم نشستیم و بعد از اون به سمت استان

چهارمحال بختیاری حرکت کردیم. تو مسیر هم من و هم باجناقم برای احتیاط

بنزین زدیم و من از یک نوار فروشی یک سی دی بختیاری با صدای کورش اسدپور

گرفتم و تو ضبط گذاشتم و گوش دادم من عاشق آهنگهای بختیاری هستم. و

دوباره راه افتادیم مقصد بعدی ما شهر بروجن بود که ساعت 19

رسیدیم و چون هوا تاریک می شد و من نمی خواستم تو شب رانندگی کنم

دیگه اونجا توقف نکردیم و مسیر شهرکرد را در پیش گرفتیم. از رادیو ورزش

جریان بازی پرسپولیس و فولاد را پی میگرفتم و هنوز 15 دقیقه از بازی نگذشته

متوجه شدم پرسپولیس دو بر صفر از حریفش جلوست . باورکنید سردردم و

خستگی ام کاملا برطرف شد و واقعا با این دو گل ریلکس شدم.

 

فاصله بین بروجن تا شهرکرد 65 کیلومتر بود که بعد از 40 دقیقه به شهرکرد رسیدیم

اولین چیزی که با ورود به این شهر متوجه شدم پاکیزگی و جمع و جور بودن شهر و

هوای مطبوع و مهمان نوازی مردم این شهر بود که بعد از سه روز برایم نمود بیشتری

پیدا کرد.

از یه بنده خدا آدرس ستاد اسکان را پرسیدیم و اون ما را راهنمایی کرد و ما به میدان

قدس رفتیم و کارت پرسنلی خودم را ارائه دادم و برا 3 شب یک اتاق بسیار عالی و بزرگ

با تمام امکانات (تلویزیون ؛یخچال؛جاروبرقی؛وسایل گرمایشی و سرمایشی؛ پتو

و بالش و قالی) به ما دادند. البته پتو و بالش با خودمون برده بو دیم

معرفی نامه را گرفتیم و به مدرسه مورد نظر که جایی خلوت و خوب شهر بود رفتیم

سرایدار با گرمی از ما پذیرایی کرد و اتاقمون را به ما نشون داد.

اثاثیه مون را از ماشینها به اتاق بردیم و بعد از نماز رفتم و دوش گرفتم

خیلی سرحال شدم. بالاخره متوجه شدم پرسپولیس 3-1 بازی را برده و خیلی

بهم چسبید. از خستگی سفر هیچکدوم از ما تمایلی به شام نداشتیم و سریع

خوابیدیم.

 

ادامه دارد..............

 

 

 

عکس: پل رودخانه زاینده رود در شهر باغ بهادران