معلمی ازجنس پاییز

سفرنامه 2
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

بنام خدا

 

 

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/02e31fd9b9fe8f071.jpg

 

سلام و درود بر دوستان نازنین

 

روزدوم: شنبه نهم شهریور92

 

صبح زود ساعت 5:30 از خواب پاشدم و بعد از خوندن نماز لباس پوشیدم و برای

خرید نان و صبحانه بیرون رفتم. حدود 3 کیلومتری را پیاده روی کردم تا به یک نانوایی

که نان سنتی شهرکرد را می پخت رسیدم . نان و آش شله قلمکار گرفتم و در مسیرم

پنیر و عسل و شکلات صبحونه هم گرفتم و برگشتم. هوا خیلی سرد بود البته برای من

که بچه ی شرجی و گرما هستم نیشخند بهمین خاطر پولیور پوشیده بودم و اکثر نگاه

سنگین دیگران را در خیابان رو خودم حس می کردم. چون تعجب کرده بودند و

حتی نانوایی گفت: حتما جنوبی هستی و منم جواب دادم آره.

 

وقتی رسیدم دیدم هنوز دیگران خواب هستند و چون خسته بودند دلم نیومد بیدارشون

کنم و گذاشتم بیشتر بخوابند. چای را آماده کردم و حتی سفره را پهن کردم و حدودای

ساعت 8:15 دیگه همه بیداربودند و  کم کم صبحانه را میل کردیم. حسابی حال داد.

 

قرار شد با ماشین باجناقم بریم بیرون و دیگه دو ماشین نبریم. مسیرمون شهر چلگرد

و تماشای آبشار کوهرنگ و چشمه دیمه بود .

بعد از یکساعت و نیم به کوهرنگ رسیدیم و بلیط تهیه کردیم و به تماشای آبشار

زیبای اون که از دل کوه به پایین سرازیر می شد رفتیم خیلی شگفت انگیز بود

و جمعیت نسبتا زیادی اونجا بودند.

حدود دو ساعتی موندیم و بعد از اون به سمت چشمه دیمه راه افتادیم. فاصله

تا اونجا حدود 15 دقیقه بود و بعد از دادن ورودی وارد اونجا شدیم که خیلی هم

شلوغ بود و میگفتند سرچشمه ی اصلی زاینده رود به حساب میاد

آلاچیقهای فراوانی بود . زیر یک آلاچیق نشستیم و بستنی خوردیم

اونجا انواع محصولات غذایی و داروی گیاهی عرضه می شد و خریدهایی هم

انجام دادیم.

 

حدود ساعت 1:15 به سمت شهرکرد برگشتیم و ساعت 3 به یکی از رستورانهای

معروف اونجا رفتیم و ناهار را کباب بختیاری خوردیم واقعا حرف نداشت.

 

بعد از اون برگشتیم محل اسکان و تصمیم گرفتیم استراحتی کنیم ولی من

خوابم نمیومدو بیشتر نیم ساعت نتونستم دراز بکشم و هوای عالی اونجا

منو وسوسه کرد برم پیاده روی و حدود 90 دقیقه را تو شهر پیاده روی کنم.

خیلی خسته شدم. برگشتم دیدم بچه ها آماده شدند برن تو شهر شهرکرد

دوری بزنند و منتظر من بودند ولی من عذر خواستم و چون خسته بودم باهاشون

نرفتم. تلویزیون داشت بازی استقلال تهران و استقلال خوزستان را نشون

میداد .من حس خوبی نداشتم ولی با اجبار بازی را دیدم و وقتی استقلال تهران

باخت کمی از دلتنگیهام کم شد.نیشخند

اونجا یکی از همشهریهای ما هم اسکان داشت که البته الان ساکن شیراز

بودندو خانواده خونگرمی بودند و وقتی فهمید پسر دایی اون همکار و دوست منه

بیشتر تحویلم گرفتند و تا ساعتی با هم حرفیدیم.

بالاخره ساعت 11:30 بچه ها برگشتند تا حسابی خرید کرده بودند از کشک و قارای

مخصوص شهرکرد تا سیرکوهی و دیگر گیاهان دارویی را خریده بودند و

بعد برا خودشون رفته بودند پارک و شام را فست فود خورده بودند و برامنم آوردند

ولی من گرسنم نبود و شام نخوردم . تا ساعت 12:30 شب حرف زدیم و بعدش

خسته بودیم و خوابیدیم.

 

ادامه دارد....

 

 

عکس: آبشار کوهرنگ نزدیک شهر کوهرنگ در شهرستان چلگرد