معلمی ازجنس پاییز

سفرنامه نوروز-1
نویسنده : محمد - ساعت ٦:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٥
 
 

بنام خدا

 

(۰۱۶).jpg

 

سلام بر تمامی دوستان عزیزم

 

 

امیدوارم تعطیلات نوروز به همه ی شما مهربونا خوش گذشته باشه و از لحظات بهاری

نهایت استفاده را برده باشید. طبق قولی که داده بودم ماجرای سفر نوروزی خودم را

در چند پست برا شما عزیزان خواهم گذشت.

 

دوشنبه 4فروردین

 

صبح خیلی زود ساعت 6 به سمت شهر اهواز حرکت کردیم و قرار شد صبحانه را

در مسیر بین راه صرف کنیم. اولین جایی که رسیدیم شهر آبپخش بود که با شهر

ما 20 دقیقه فاصله داشت. اونجا متوجه شدم برگه پذیرش ستاد اسکان که پرینت

گرفته بودم و باید ستاد اسکان مهر می کرد فراموش کردم و از اونجا که سایت بسته

شده بود و امکان پرینت مجدد وجود نداشت ریسک نکردم و دست از پا درازتر دوباره

برگشتیم خونه و اون برگه را با خود بردم.

تصمیم گرفتم از این بابت خودمو ناراحت نکنم تا از همین اول سفر اعصابم خرد نشه

گفتم حتما خیریتی بوده. دیگه کم کم هوا روشن شده بود. که دوباره راه افتادیم

تو مسیر مجدد از آبپخش و شهر شبانکاره عبور کردیم تا به بندر گناوه رسیدیم که 1

ساعت با شهر ما فاصله داشت. از همان کمربندی به بندر دیلم رفتیم که با گناوه 65

کیلومتر فاصله داشت. من سه سال اول کاری خودم را در این شهر گذرانده بودم و حالا

بعد از 13 سال دوباره به این شهر میومدم و خاطرات یک به یک برام زنده می شد.

تو یکی از پارک های ابتدای این شهر بساط صبحانه را چیدیم .هوا خیلی خنک و دلپذیر

بود و صبحانه حسابی چسبید.

مقصد بعدی ما شهر هندیجان بود که فاصله ی بین اونا 60 کیلومتری میشد. جاده

نسبتا خوب و خلوت بود و از ترافیک خبری نبود. ورانندگی خسته کننده نبود.

بعد از 40 دقیقه به هندیجان رسیدیم و از اونجا به سمت ماهشهر رفتیم فاصله بین این

دوشهر 70 کیلومتر بود که این هم بسیار عالی بود.

شهر ماهشهر پشه نسبتا زیاد بود و به سپر ماشین و شیشه ها می چسبید.

تصمیم گرفتم از آزاد راه ماهشهر به اهواز برم. واقعا عالی بود و مسیر را که 110

کیلومتر بود تو 50 دقیقه پیمودیم.

 

ساعت حدود 1 بعداز ظهر وارد شهر زیبای اهواز شدیم که واقعا شهری تمیز و زیبا

بود و برخلاف تصورم از گرد و غبار خبری نبود .قبلا چند بار تو زمستون رفته بودم ولی

گذرا و اونجا زیاد نمونده بودیم.

آدرس محل اسکان که خیابان امانیه بود پرسیدم و به اونجا رفتیم و برگه مربوط را

مهر کردیم. تعداد مسافرانی که اونجا اومده بودند خیلی زیاد بودو اکثرا جایی براشون

نبود. ولی من چون اینترنتی رزرو کرده بودم بدون معطلی کارم انجام شد.

محل اسکان ما شهرک دانشگاه بود تو مسیر از یک رستوران برا ناهار غذا خریدم

و بعد به اونجا رفتیم. اتاق ما اتاقی تمیز بود که با قالی فرش شده بود و یخچال و

تلویزیون و دیگر امکانات هم داشت. وسایل را از ماشین به اتاق آوردیم و نماز که

خوندیم ناهار را صرف کردیم و بعد از ناهار استراحتی کردیم.

عصر ساعت 6 یه دوشی گرفتم و سرحال شدم. از اونجا که من خیابانها را زیاد بلد

نبودم و ترافیک هم سنگین می شد و مشکل پارک کردن هم بود قرار شد با ماشین

خودمون نریم و با آژانس بریم بیرون.

رفتیم خیابان نادری که مرکز خریدشون بود. اونجا دوشنبه بازار بود و ازدحام جمعیت

هم که نگو نپرس. واقعا بعضی اجناس خوب با قیمت مناسب هم پیدا می شد.

ما هم مختصر خریدی انجام دادیم و همانجا شام هم خوردیم و تا خونه رسیدیم

ساعت 10 شب بود. کم کم داشت سریال مورد علاقه ی ما پایتخت هم شروع

می شد. بعد از سریال من حسابی خسته بودم و خوابیدم ولی همسرم تلویزیون

می دید. روز اول با اتفاقاتی که گفتم سپری شد. ایشالا در پست بعدی روز دوم

را براتون خواهم گفت.