معلمی ازجنس پاییز

سفرنامه نوروز -3
نویسنده : محمد - ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٥
 

بنام خدا

 

۲۰۱۴۰۳۲۶(۰۲۳).jpg

 

سلام دوستان نازنین

 

چهارشنبه 6 فروردین

 

صبح ساعت 7 اهواز را به سمت شهر آبادان ترک کردیم. مسیر کاملا اتوبان بود و

خیلی هم خلوت. البته نزدیکی های شهر دارخوئین حدود 50 دستگاه اتوبوس

مربوط به راهیان نور در دو طرف جاده پارک کرده بودند و مسافراشون هم داشتند

پیاده می شدند و جالبتر اینکه راننده ی اتوبوسها تو همون جاده کنار اتوبوسشون

نشسته بودند و داشتند صبحونه می خوردند بهمین خاطر ترافیک زیاد شده بود

و رفت و آمد به دشواری انجام می شد.

بعد از نیم ساعت معطلی تو نستیم از ترافیک خلاص بشیم و ساعت 9 به شهر

آبادان رسیدیم و تو پارکی صبحونه مون را خوردیم و بعد به محل اسکانمون رفتیم

و اونجا اتاقمون را تحویل گرفتیم و وسایلمون را گذاشتیم و بعد از نیم ساعت

زدیم بیرون . اولین جایی که رفتیم بازار زیبای امیری بود که یکبار در سال 71

اونجا رفته بودم و اغلب جنساش لوکس بود. بعد به بازار ته لنجیها رفتیم.

حسابی شلوغ بود و بازار خرید داغ داغ بود.

چند مورد پوشاک همسرم گرفت و بعد قرار شد ادویه ی بسیار معروف آبادان

را از مغازه حاج اسماعیل و پسران بگیریم. اونجا صف بسیار طولانی گرفته

بودند و فکر نمی کردم باید برای ادویه هم باید بریم تو صف.نیشخند

 

بعد یکساعت نوبتمون شد و کلی ادویه هم برا خودمون و هم برا سوغات گرفتیم

ولی واقعا ادویه هاش حرف نداشت.

تا ساعت 2 اونجا چرخی زدیم و بعد یه رستوران همون نزدیکی ناهار خوردیم و

به محل اسکانمون برگشتیم.

حدود دو ساعتی را استراحت کردیم و عصر از محل اسکانمون پیاده رفتیم بازار

لین 1 احمدآباد که اونجا هم خیلی شلوغ بود.

اونجا هم حسابی گشتیم . فلافل های خوشمزه آبادان آدم را بدجور وسوسه

می کرد. برا شام تصمیم گرفتیم فلافل بخوریم .تو یه پارکی که مسیرمون بود

شام را خوردیم و حسابی چسبید.

بعدش برگشتیم دیدم حدودای ساعت 8ونیم است. تازه سرحال شده بودم و

چون صبح فرصت ورزش را نکرده بودم رفتم و تا ساعت 10 پیاده روی کردم

و بعد از اون هم طبق معمول دیدن سریال پایتخت و خوابیدن عمیقنیشخند

 

 

پنج شنبه 7 فروردین - برگشت

 

بازم مثل هر روز صبح زود بلند شدیم و اثاثیه ها را جمع کردیم و کم کم

آماده برگشتن شدیم . تو آبادان بنزین زدم و به سمت ماهشهر حرکت کردم

ساعت 8ونیم ماهشهر بودیم و از اونجا به سمت هندیجان رفتیم و ساعت 9:15

اونجا رسیدیم و صبحونه مون را خوردیم و بدون معطلی اومدیم بسمت بندر دیلم

و ساعت 10 و نیم اونجا بودیم اینبار تصمیم گرفتیم از ساحل و بازار اونجا دیدن

کنیم. خیلی شلوغ بود و به زحمت جایی برای پارک پیدا کردم و رفتیم بازارش

که البته اجناسش چندان تفاوتی با اهواز و آبادان نداشت و تنوعش تازه کمتر

بود. اتفاقا تو بازارش چند تا از شاگردای 15 سال قبلم را دیدم که حسابی بزرگ

شده بودند و اونجا مغازه داشتند . ابتدا منو نشناختند ولی بعد که بهشون آشنایی

دادم حسابی تحویل گرفتند و خیلی اصرار کردند که بریم خونشون ولی من

گفتم باید برگردیم تا عصر خونه.

 

ساعت 12 به سمت بندر گناوه حرکت کردیم و ساعت 1 اونجا بودیم چنان

ترافیکی بود که واقعا آدم را کلافه می کرد. مجبور شدم چند خیابون

اونطرف تر از بازارش پارک کنم و قسمت زیادی از مسیر را پیاده بریم. تو

بازارش غلغله بود. اونجا پاره ای پوشاک و وسایل برقی مورد نیازمون را

خریدیم و ساعت 3 به سمت شهرمون حرکت کردیم و ساعت 4وربع رسیدیم

خونه و ناهار خوردیم. کم کم بازی پرسپولیس و داماش هم شروع شد که

برد پرسپولیس خستگی را از تنم خارج کرد.

روز جمعه هم به خونه ی پدر خودم و همسرم سری زدیم و غروب باز وسایلمون

را برای سفر به شهر شیراز مهیا کردیم که فرداش بریم اونجا.....

 

ادامه دارد...