معلمی ازجنس پاییز

احساس من
نویسنده : محمد - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
 

 

بنام خدا

 

سلام

 

 

نمیدونم برای شما هم پیش اومده باشه یا نه؟

بعضی روزها میشه که تو هرگز احساس خوبی نداری و برعکس همانروزها

هی اتفاقاتی برات میفته که احساس تو بدتر و بدتر میشه

انگار همه ی این حوادث و احساسات ناخوشایند کمین کرده باشند تا به تو

هجوم بیارند.

 

مهم واکنش ما هست در برابر این همه بدبیاری و احساسات ناخوب

و خوش بحال کسی که بتونه انعطاف پذیر باشه و این بحران را پشت

سر بذاره.

 

من که می شینم و خود خوری می کنم و هیچ کس و هیچ حرفی نمیتونه دل

آشوب زده ام را آروم کنه.

 

دلم برای روزهای کودکی تنگ می شود روزهایی که اگر احساس اینچنینی

داشتم می رفتم سرم را می ذاشتم روی پاهاش و اون با دستاش موهام را

نوازش میکرد چه حس قشنگی بود.

 

دلم بد جور گرفته از زمین و زمان و بیشتر از شانس و اقبال خودمافسوس

 

پارسال همین موقعها احساس خوبی نداشتم . اصلا لعنت بر اسفند

که هر وقت از راه میرسه دل من میگیره. کاش میتونستم بگم اسفند هرگز

نیا هرگز نیا که چشم دیدنت را ندارم. من نه عید میخواهم نه بهار

پس ای اسفند نیا و منت آمدن عید را بر سرم نگذار.

 

پدرم میگفت از روزی که به دنیا اومدی بدشانس بودی.

 بعدها هرچه بزرگتر شدم بیشتر معنای حرف بابایم را فهمیدم

 

فقط حس میکنم سوخت شدم و رفتافسوس