معلمی ازجنس پاییز

سلام
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٢
 

بنام خدا

 

 

سلام

 

حرفهای زیادی بر روی دلم تلنبار شده و دوست دارم این حرفها را بگم یا بنویسم

ولی نمی دونم از چی بگم و چطوری بیانشون کنم . وقتی سر رشته همه کارها از

دستت بیرون بیاد نمیدونی چکار باید کنی.افسوس

 

 

ترجیحا سکوت با طعم حسرت را به خودم پیشنهاد می کنم .

 

دیروز با بچه های کلاس دوم ریاضی و دوم تجربی دبیرستان نمونه شهید بهشتی

رفتیم کنار رود شاپور که در 2 کیلومتری مدرسه شان بود . هم بچه ها برای

خودشون یه پیاده روی کردند و هم اردوی درس جغرافیای استان بود

 

مسیر ما پر بود از درختان محلی کنار(درخت سدر) که میوه های قرمز و رسیده

آن فوق العاده خوشمزه است و بچه ها حسابی از این میوه ها خوردند.

 

اونا با جست و خیز و آوازهاشون حسابی تخلیه شدند .

من همیشه به اونا افتخار می کنم .از خود راضی

 

بعد از کلی تفریح و گردش به مدرسه برگشتیم و دقایق آخر زنگ را والیبال بازی کردیم

اینروزها که حال و روزم خوب نیست بودن مدرسه و بچه ها کلی حال و هوامو عوض

میکنه. ولی خب تعطیلات نزدیکه و دوری اجباری از مدرسه هم در راه.

همین امروز بچه های شبانه روزی هنرستان باهنر جیم فنگ شده بودند

و مدرسه را تعطیل کرده بودند و رفته بودند پیشواز نوروزنیشخند

این روزها میدونم همسرم هم داره از احساسات ناخوشایند من عذاب میکشه

ولی طفلک دم نمیزنه و روحیه هم  بمن میده.

 

ایشالا اگه حالم بهتر شد تو ایام عید قراره دو سفر بریم

یکی میخوایم بریم حاجی آباد فارس و اگه خدا خواست نیمه دوم تعطیلات هم

بریم آبادان . من آبادان را تو ایام عید خیلی دوست دارم شما هم تونستید

برید کلی بهتون خوش میگذره.

 

پ.ن: 27 اسفند تولد یک دوست و همکار خیلی مهربونه از خدا میخوام تو آستانه سال

جدید بتونه غصه هاشو فراموش کنه و دلش هم پای طبیعت سبز بشهفرشته