معلمی ازجنس پاییز

اندوه
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٥
 

بنام خدا

 

 

غزلی از سروده های قبلی خودم

 

 

 

اندوه

 

 

 

اندوه را جا می دهم در کوله بارم

امشب خودم را دست گریه می سپارم

 

امشب تمام درد های تازه ام را

بر شانه های زخمی ات باید ببارم

 

جز یک غزل در یادبود چشمهایت

در خاطر آشفته ام چیزی ندارم

 

هر روز پشت پنجره از آن طرف ها

گرمای دستان تو را در انتظارم

 

شاید به اثبات وفاداری بیایی

با شاخه ای از نسترن روی مزارم

 

دیگر مجال صحبتی باقی نمانده

امشب خودم را دست گریه می سپارم.