معلمی ازجنس پاییز

غزلی از خودم((غم فاصله ها))
نویسنده : محمد - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٤
 

 بنام خدا

 

 

 

 

سلام دوستان خوب و مهربانم

 


 

شبتون بخیروشادی

 


 

وبخوانیدم با غزلی  از خودم

 


 

((غم فاصله ها))

 


 

وعده دادی که غم فاصله را کم بکنی

سینه ی غم زده ام را تهی از غم بکنی


 

گفته بودی که اگر گریه مجالت بدهد

شبی از خنده و از شعر فراهم بکنی


 

می روی آه دلم دامن تو می گیرد

اشک چشمان مرا تا که مجسم بکنی


 

دورازانصاف و وفا بود که آن هم شب عید

با غم رفتن خود پشت مرا خم بکنی


 

آرزویش به دلم مانده فقط ثانیه ای

روبرویم بنشینی و تبسم بکنی


 

کاش با آمدنت این لب تبدار مرا

به فراخوانی  یک بوسه مصمم بکنی