معلمی ازجنس پاییز

سفرنامه
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱
 

بنام خدا

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

عصر پنج شنبه گذشته به همراه همکارانم در دبیرستان شریعتی به شهرستان کازرون

رفتیم. ساعت 5 من به اتفاق دو تا از همکارانمون جداگانه از شهر خودمون حرکت کردیم

و حدود ساعت 6 رسیدیم شهر کنارتخته و اونجا بستنی خوردیم و دوباره حرکت کردیم

وحدودای ساعت 7:30 رسیدیم روستای زیبای جعفرآباد که خیلی خیلی باصفا بود

سریعا رفتیم باغ یکی از دوستان همکارمون مازیار و بساطمون را پهن کردیم

اون باغ چندتا اتاق داشت و یک درخت بزرگ بود که ما موکتها را زیر اون پهن کردیم

وبعد لباسهامون را تعویض کردیم و دور هم نشستیم یه چای خوردیم و از هرجا

نقل کردیم .یکی از کشاورزان سالخورده و بومی محل هم اومد پیش ما و اطلاعاتی

را از روستا در اختیار ما گذاشت .

ساعت 8 حسن و مازیار برای خرید وسایل شام و صبحانه رفتند شهر کازرون و

بچه ها هم در کنار هم کمک کردند تا مقدمات اولیه شام را تدارک ببینند .

ساعت 10:30 شام که خوراک بندری بود آماده شد وبعد از صرف شام دوباره

نشستیم و صحبت کردیم من هم برای این که جو صمیمانه تر بشه چند تا جوک

برای بچه ها گفتم و خندیدند.

آخر شب مازیار ارگ خودش را آورد وآهنگهای درخواستی بچه ها را که اکثرا محلی و

بندری بود اجرا کرد و انصافا اونقدر زیبا این کار را انجام دادکه حسابی لذت بردیم

تو همین حین هندونه هم آوردند و خوردیم و حدود ساعت 2 شب خوابیدیم

صبح با صدای زنگ موبایل بیدار شدم و نماز را خوندم و همراه با همکارم عبدالمجید

رفتیم برای پیاده روی تو باغات خیلی با نشاط بود.

بعد حدود 90 دقیقه برگشتیم و دیدیم اکثر بچه ها بیدار شدند و دارند تدارک

صبحونه می بینند .مدتها بود صبحونه تپل و دسته جمعی نخورده بودم

مفصل خوردم و بعدش دوباره زدیم برای گردش تو روستا و ساعت 11 برگشتیم

بچه ها رفته بودند کازرون از رستوران جوجه کباب و کوبیده بگیرند برای ناهار

ساعت 1 برگشتند و ما ناهار خوردیم .

بعد ناهار بچه ها از خاطرات مدرسه و شاگردان در همین سال تحصیلی و

سالهای قبل می گفتند.

آقا جهان مدیر مدرسمون که بسیار نازنین هست از زحمات تک تک همکارا در

طول سالی که گذشت قدردانی کرد و هدیه ای ارزشمند را بمناسبت روز معلم

تقدیم همکاران کرد.

خوردن آجیل و هندونه و همزمان صحبت کردن آخرین برنامه بود و سرانجام

ساعت 5 اسباب و وسایل را جمع نموده و عزم وطن نمودیم

تو مسیر برگشت دوباره در کنارتخته بستنی خوردیم و ساعت 8 شب رسیدیم

خونه جاتون سبز بود.

 

عکسهای سفرمون را در پستای بعدی خواهم گذاشت.