معلمی ازجنس پاییز

بغض کال
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٤
 

بنام خدا

 

 

 

سلااااااااااااااااام

 

غزلی قدیمی از سروده های خودم

 

بغض کال

 

در من دهن وا می کند بغضی که کال است

بغضی که دستاورد اندوه سه سال است

 

هرگز ندانستم که بعد از رفتن تو

دیگر خیال زنده بودن احتمال است

 

از رفتنت با اینکه مدتها گذشته

اما هنوزم رفتنت جای سوال است

 

از دوری ات در آتشی افتاده ام که

حتی تصور کردنش دوراز خیال است

 

دیشب به خوابم آمدی با خنده گفتی

من رفته ام ؛برگشتنم دیگر محال استدل شکسته

 

                                1/6/89 - محمد