معلمی ازجنس پاییز

سفر به فتح آباد
نویسنده : محمد - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٩
 

بنام خدا

 

 

 

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

 

روز سه شنبه  ساعت 9 صبح طبق برنامه هر ساله مون با همکارانم در دبیرستان البرز

برای برگزاری یک اردوی تفریحی 2روزه عازم روستای فتح آباد از توابع کازرون شدیم.

امسال تعداد همکارانی که در این اردو بودند کمتر شده بود و درحدود 10 نفربودیم

که با 3 ماشین از درب مدرسمون حرکت کردیم

حول و حوش ساعت 11 بود که فتح آباد رسیدیم و به خانه باغی که متعلق به پدر یکی

از دانش آموزانمون بود رفتیم.

سرایدار اونجا با خوشرویی از ما استقبال کرد و ما رفتیم اسباب و بار خودمون را زیر

آلاچیق بزرگی که اونجا بود گذاشتیم و فرش ها را پهن کردیم و نشستیم

یک استخر بسیار بزرگ بود که از قبل برامون آماده اش کرده بودند و من بعد از تعویض

لباس پریدم داخل استخر .آبش بسیار خنک بود ولی کم کم بدنم به اون عادت کرد.

دوسه نفر از همکاران هم هم اومدند و بمن ملحق شدند.

حاجی احمدی راد مدیر مدرسه و حاج باقر موسس مدرسه برای تدارک ناهار

به باشگاه فرهنگیان کازرون رفتند.

اکثرا چلو ماهی سفارش دادند ولی من چون با ماهی رابطه خوبی ندارم جوجه

سفارش دادم. بعد از 1 ساعت از استخر بیرون اومدیم ورفتیم هندونه و طالبی خوردیم

کم کم وقت نماز شد وضو گرفتیم و نماز خوندیم حدود ساعت یک ونیم دوستان برگشتند

و بساط ناهار را چیدیم.

بعد از ناهار تعدادی از دوستان رفتند تو اتاق استراحت کردند ولی من و چند تایی دیگه

اونجا موندیم و از خاطرات گذشته نقل کردیم.

ساعت حدود 5 دوباره رفتیم و شنا کردیم و ساعت 6 هم لباس پوشیدیم و رفتیم

امامزاده سید حسین .اونجا خیلی شلوغ بود. زیارتی کردیم و از مغازه های اونجا

بستنی خریدیم و خوردیم.

دیگه نماز را همونجا خوندیم و برگشتیم . دیدیم دوستانی که نیومده بودند حسابی

گرسنشون شده بود.

شام حاضری خوردیم و بعدش دیگه هرکس نقلی می کرد و دوستان می شنیدند

ساعت 12 دیگه خوابیدیم و صبح برای نماز بیدار شدیم و بعدش دوباره چرتی زدیم

راستش میخواستم برم ورزش دیدم زانوهام درد میکنه و نمیشه فشار آورد.

ساعت 7:30 به همراه سعید و حاجی و احمد رفتیم نان محلی گرفتیم

اومدیم. بچه ها همه بیدار شده بودند. صبحانه مفصلی خوردیم و بعد صبحانه

 با تعدادی از بچه ها رفتیم کنار رودخونه . اونجا پونه زیاد بود پلاستیکی برده بودیم

حسابی پونه چیدیم و 11:30 برگشتیم.

دوباره دوستان برای تدارک ناهار رفتند کازرون و 1:30 برگشتند. تو این فرصت ما

 هم نماز خوندیم و بعدش ناهار صرف شد.

من خوابم گرفته بود .یکساعتی را خوابیدم و بعد به اتفاق عبدالخالق و یدالله

رفتیم تو استخر . حسابی جاتون خالی بود.

ساعت 5 جلسه پایانی شورای دبیران برگزار شد و آقایان کشاورز و احمدی راد

از زحمات تک تک همکاران تقدیر کردند و آمارو درصد قبولی کلاسها و دبیران

را در اختیار ما گذاشتند . در مجموع آمار قابل قبولی بود.

 

در نهایت حق التدریس فروردین؛اردیبهشت؛ خرداد همکاران بهشون تقدیم شد

و کوله بار خودمون را بستیم و عازم وطن شدیم

تو مسیر برگشت و در شهر کنارتخته که بستنی معروفی دارد توقف کردیم

و آبهویج بستنی خوردیم و نهایتا ساعت 8 رسیدیم خونه.

 

این بود خلاصه ای از سفر فتح آباد ببخشید اگر از حوصله خارج بودخجالت

 

 

عکس: از راست: آقای بحرینی ناظم مدرسه - خودم با چهره خنداننیشخند

دبیر جغرافیا و آمار- حاج باقر موسس دبیرستان- حاجی احمدی راد مدیر

مدرسه