معلمی ازجنس پاییز

اقرار
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

بنام خدا

 

 

سلاااااااااااااااااااااام


خرداد 90 یک آپارتمان سه خوابه را در بهترین نقطه شهرمون خریداری کردم که البته

کمد دیواریها و اپن و کابینت آشپزخانه ی اون را خودم زدم . چون وام بانکی داشت

هنوز سند ساختمان تهیه نشده بود و من بصورت قولنامه خریداری کردم .

قرار بر این بود مالک در آبان 90 سند خانه را تحویل دهد و در غیر اینصورت بابت هر روز

تاخیر 5000تومان بپردازد.

خلاصه سال 90 هم تموم شد و خبری از سند نشد و من خیلی نگران شدم تا اینکه

بالاخره اوایل خرداد بما اطلاع داد برید فلان بانک تشکیل پرونده بدید برای قسط بندی

و دیگر کارها برای انتقال سند خونه. چشمتون روز بد نبینه از اول خرداد تا امروز هر صبح

تو بانک و شهرداری و دارایی و محضر علاف شدیم .ومن معنای واقعی کاغذ بازی را

با چشمان خودم به عینه دیدم .باور کنید دیگه میخواستم بی خیال سند بشم

از بس اذیت شدم.

از طرف دیگه عوارض شهرداری و مالیات دارایی و هزینه محضر اسناد رسمی هم

کمرشکن بود و حسابی حالم را جا آوردنیشخند

 

خلاصه امروز بعد سه ماه تلاش بی وقفه و یکسال و اندی اضطراب بالاخره

تونستم کارها را تموم کنم و سند را بنام کنم.

تو گرمای 50 درجه شهر ما اونم دهان روزه از این اداره به اون اداره پاسکاری شدن

تموم شد الان انگاری بار سنگین رو دوشم بر داشته شد.

 

 

****************************

راستی تنها چیزی که آدم را زنده نگه میدارد داشتن امید به فرداهاست هرچند

بدونی فردا قرار نیست اتفاق خوبی برات بیفته ولی تو هی به فردا و فرداها دلتو

میدی تا شاید امیدت نا امید نشه . ولی الان من به نقطه ای رسیدم که

اون امید کاملا در من از بین رفته و میدونم امید هرچند واهی و دست نیافتنی

باشه بازم زندگیت را شیرین میکنه و این امید واهی چیزیست که الان ازته دل

آرزوش را دارم.

 

**************************************

یک رباعی از سروده های خودم

 

باید به تو و عشق تو اقرارکنم

حرف دل خود را به تو تکرار کنم

بگذاردوباره روزه ام را امروز

با بوسه ای از لب تو افطار کنم