معلمی ازجنس پاییز

بهانه
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٠
 

بنام خدا

 

 

سلااااااااااااااااااااام

 

بخوانیدم با غزلی از سروده های خودم

 

 

تبسم نگاه تو همیشه شاعرانه بود

خیال با تو بودنم خیال جاودانه بود

 

بدون شانه ی تو هم اسیر گریه می شدم

وگرنه شانه های تو برای من بهانه بود

 

بیاد آن شبی که با؛حضور مهربان تو

دلم پر از شکوفه و لبم پراز ترانه بود

 

همیشه فکر می کنم چه ساده بوده این دلم

که بی خیال بازی عجیب این زمانه بود

 

به زیر دست و پای غم نصیب من چه شد مگر؟

دلی که قسمتش فقط هجوم تازیانه بود

 

تو رفته ای ولی دلم دوباره باورش نشد

که لحظه وداع تو غروب عاشقانه بود