معلمی ازجنس پاییز

دنیای وبلاگی من (1)
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٧
 

بنام خدای خوبیها

 

سلاااااااااااااااام

 

یادمه اولین باری که وارد دنیای نت شدم تابستون 84 بود که با کمک شاگردام وتو

کارگاه رایانه مدرسه یک آی دی و ایمیل برای خودم ساختم.

اوایل فکر میکردم نت فقط محدود است به یاهو و جسته و گریخته که فرصت میشد

تو مدرسه وارد یاهو میشدم. کم کم فهمیدم که دنیای یاهو با دنیای من کاملا متفاوته

و زود ازش بیزار شدم و جز در موارد نادر تا امروز وارد یاهو نشدم.

 

از رایانه تو خونه برای گوش دادن به آهنگ و تایپ سوالات امتحانی شاگردام

استفاده میکردم و لی کم کم سیستم اینرنت دیال آپ را راه اندازی کردم و

شبها که خونه میومدم علیرغم خستگی فراوان ناشی از سه شیفت تدریس

به خوندن روزنامه ها و اخبار مهم می پرداختم.

 

فروردین 86 دوست و همکارم آقا ناصر منو با دنیای زیبای وبلاگ نویسی آشنا کرد

و به کمک ایشون اولین وبلاگم را در بلاگفا با نام مهربانی و دوستی ساختم

اونجا از اشعار خودم و اتفاقات مدرسه می نوشتم .

 

یه مدت کوتاه وارد کلوب ایرانیان شدم دیدم هدف خاصی را دنبال نمی کنه و

فقط یه سرگرمیست .واز اونجا هم بیرون اومدم.

 

از آبان ماه  86دوران جدیدی در زندگی من شروع شد و اون مصادف بود با آغاز

یه رژیم سفت و سخت و ورزشهای سنگین و طولانی که در کنار اوقات مدرسه

تمام وقتهای منو پر کرده بود و فرصت چندانی برای نت نداشتم و فقط گهگاهی

میومدم و در مورد مواد غذایی و رژیم ها مطالبی را میخوندم.

خب خدا را شکر تو عرض دو ماه 40 کیلو وزن کم کردم و ورزشم را ادامه دادم.

 

تا اینکه آذر 87 بار دیگر اومدم در عرصه وبلاگ نویسی و باز در بلاگفا وبلاگی

به نام سلام بر زندگی ساختم .

تو این مدت دوستان فراوانی از سراسر ایران پیدا کردم دوستانی که تک تک اونا

را هنوز در ذهنم دارم و اکثر اونا وبلاگشون را تعطیل کردند و رفتند و محدودی هنوز

به کار خودشون ادامه میدند.

 

تو این مدت اتفاقات زیادی در زندگی من افتاد که این لحظات گاهی شیرین وگاهی

تلخ و گاهی با دلهره و گاهی با رنجیدنها همراه بود.

 

من که تنها زندگی میکردم تنهاییم را در دنیای مجازی با دوستان وبلاگی قسمت

 

کردم و دوستان زیادی در دنیای واقعی نداشتم. کم کم فهمیدم تو دنیای مجازی

 

حسادتها و باندبازیها وجود داره دقیقا مثل دنیای واقعی.

 

فهمیدم که دنیای مجازی یه دنیای بیرحمیه که اونجا هم ممکنه آرامشت بهم

 

بخوره. من روحیه بسیار شکننده و دلی زودرنج دارم بهمین خاطر ترجیح دادم

 

ارتباط وبلاگی خودم را با تعدادی از دوستان قطع کنم و در عوض بعضی از

 

دوستان با ارزشم را با چنگ و دندان هم که شده حفظ کنم.

 

خرداد 88 بخاطر سرویس دهی سیستم بلاگفا و به توصیه بعضی دوستان

 

به پرشین بلاگ نقل و مکان نمودم.

 

از این زمان به بعد شرایط برای نوشتنم بهتر شد. گاهی دلم میگرفت وبم را غیر

فعال میکردم و یا می بستم و یا وبلاگ تازه ای راه اندازی میکردم.

 

فقط به یک چیز پی بردم که دوری از دنیای وبلاگ و دوستانم برایم ممکن نیست

و هر چند گاهی بروز شدنم با وقفه همراه بود ولی باز نوشتم و نوشتم

 

وبلاگ سلام بر زندگی و معلم تنها و معلمی از جنس پاییز از بهترین وبلاگهای

من بود که خیلی دوستان خوبی پیدا کردم.

 

یه مدتی به پیشنهاد دوستان وارد شبکه ال فور و فیس بوک شدم ولی

هیچگاه نتونستم به اون آرامشی دست پیدا کنم که در دنیای وبلاگ داشتم.

خصوصا درموردفیس بوک که کسی برای نوشته هات ارزش قایل نیست و فقط

دوست دارند برای نوشته هاشون لایک بزنی و درموردشون تعریف و تملق کنی

البته این شامل تعدادی از دوستان خوبم که در وبلاگ با آنها در ارتباط هستم

نمیشه و اونا همیشه لطف داشتند. البته شایدم نوشته ها و اشعار من براشون

جالب نبوده که بهشون حق میدم و برای افکار و نظراتشون ارزش قائلم

در اینصورت که نوشته های من مورد توجه کسی نیست لازم نیست من خودم

را خسته کنم و بنویسم.

 از حالا هم تا زمانی که در نت هستم میخوام تمام اوقاتم را صرف

وبلاگ و دوستان وبلاگیم کنم.

 

 ادامه دارد............