معلمی ازجنس پاییز

دنیای وبلاگی من (3)
نویسنده : محمد - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۳
 

بنام خدا

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام

 

3- دسته سوم کسانی هستند که احساس می کنند تجاربی یا تخصصی دارند

 و می توانند از آن بعنوان عاملی برای بروز خلاقیت های خود استفاده کنند و نوعی

رضایت درونی را برایشان بهمراه دارد و دیگر اینکه توانسته اند پاره ای از مشکلات

دیگران را حل نمایند. در این جور موارد اونها لازم نمی بینند بیشتر اوقات خود را در

 دنیای مجازی باشند بلکه بخشی از اوقات فراغت آنها را وبلاگ نویسی پر می کند.

 

4- دسته چهارم کسانی هستند که ممکن است در زندگی زناشویی چندان موفق

نبوده اند و میزان سازگاری در محیط خانواده به حداقل رسیده تا جایی که برای

فرار از بحران و پیدا کردن سنگ صبور و درد دل کردن با دیگران به دنیای مجازی اومده

گاهی برای دیگران نسخه می پیچید و گاهی دیگران برای او نسخه می پیچند.

ولی در مجموع هدفش بهبود زندگی زناشویی و استوار ماندن آن است

اگر اون فرد بتونه از جنبه های خوب تجارب دیگران استفاده کند و از تعقل و اندیشه

خود بهره بگیرد و کورکورانه و احساسی هم عمل نکند می تواند به بهبود

زندگیش کمک کند. در این مورد وجود وبلاگ و نت مانند شمشیری دو دم می شود

که بستگی به نحوه استفاده از آن را توسط فرد دارد

 

5- دسته پنجم هدف خاصی را دنبال نمی کنند و بیشتر برای گذران اوقات فراغت

وارد نت شده و گاهی نه تنها خود نمی توانند استفاده و بهره ی درستی از آن

ببرند بلکه با رفتار ناشایست یا به هر نحو دیگر به احساس حیثیت و زندگی دیگران

آسیب وارد می کنند. این افراد بیشتر دچار نوعی اختلالات روانی مانند خود کم بینی

شخصیت های شیدایی و دو قطبی و بسیاری از فشارهای روانی و اضطراب

هستند ولی شخصیت آنها آن قدر پیچیده است که به راحتی شناسایی

نمی شوند و یا دیگران آنها را بعنوان یک بیمار تلقی نمی کنند.

 

نتیجه گیری من: در همه ی این دسته ها یک نکته را بعنوان نقطه

مشترک می توان نام برد و آن هم تنهایست. همه تنهایند گاهی

این تنهایی در میان یک جمع حاصل می شود و گاهی خود فرد منزوی شده

و سعی می کند از اجتماع واقعی دوری جسته و فضای مجازی پایگاهیست

برای جبران همه ی ناکامیها و استرسهای اوست.

اغلب افراد زود رنجند و روحی بسیار ظریف و شکننده دارند.

بیشتر اونا زمینه هایی را برای بیان احساس خود در قالب شعر؛دلنوشته؛

قطعه ادبی؛ و حتی نقاشی دارند که از ناخودآگاه وجودشان بیرون می تراود.

به موسیقی در سبکهای مختلف علاقمندندو اصولا یا خیلی زود می جوشند

و به دیگران اعتماد می کنند یا اینکه بسیار سخت با دیگران ارتباط برقرار کرده

و اعتماد می کنند. حد تعادل را کمتر می توان در رفتارها دید.

 

 

سوال: براستی اگر این فضای مجازی وجود نداشت وضعیت به چه صورت بود؟

تحلیل شما در این مورد چیه؟

 

 

پ.ن: دوستان خیلی مهربونم زیاده گویی ها ی این حقیر را ببخشید من نه

ادعای روان شناس بودن را دارم و نه عالم اجتماعی و مصلح جامعه هستم

تنها دوست داشتم برداشت خودم را بنویسم و این به معنای یقینی بودن

نوشته های من نیست. به بزرگواری خویش عفو نمایید.اوه