معلمی ازجنس پاییز

امروزمن
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۱
 

بنام خدا

 

سلااااااااااااام

 

دیشب تا ساعت 2 بیدارموندم و برنامه نود را تماشا کردم . چون دیروز عصر را

نخوابیده بودم نتونستم در مقابل خواب مقاومت کنم علی الخصوص که امروز هم

دوشیفت بودم .ساعت موبایلم را روی 5:15 صبح تنظیم کردم ویه کم خوابیدم

با صدای زنگ بلندشدم دیدم هنوز خوابم میاد شیطون داشت وسوسه ام می کرد

تا بازم بخوابم ولی رفتم لباس ورزش را پوشیدم و رفتم 8 کیلومتر بیرون دویدم

هوا بی نهایت عالی بود و حسابی حالم جا اومد.

خونه که اومدم نماز خوندم و دوشی گرفتم وتدارک صبحانه تپل را دادم

بعد صرف صبحانه رفتم دنبال یکی از همکارام آخه امروز نوبت من بود ماشین

ببرم رفتم و اونو سوار کردم و رفتیم مدرسه وقتی رسیدیم که بچه ها داشتند

می رفتند کلاس. تو دفتر خوش وبشی کردیم وبعدش رفتم کلاس

دوساعت اول با سوم ادبیات دوساعت وسط با دوم ادبیات و دو ساعت آخر با

بچه های پیش دانشگاهی (چهارم) کلاس داشتم.

روز خوبی بود ساعت 12:20 برگشتیم خونه و همکارم را رسوندم و رفتم دبیرستان

البرز چون عصر اونجا کلاس داشتم .

دوساعت اول رفتم کلاس دوم ریاضی الف و ابتدا جغرافیا را ازشون کوئیز گرفتم

و بعد برگه های درس آمارو مدلسازی  نوبت اول را برای احیانا اعتراضشون

بهشون دادم و اکثرا رو سوال نمودار دایره ای و مستطیلی اعتراض داشتند

خدا میدونه چه کشیدم تا تونستم بهشون بفهمونم که اشتباه حل کردند

ساعت 2:30 از مدرسه زدم بیرون و رفتم بازار چند تا خرید را که همسری سفارش

داده بود انجام دادم و رفتم خونه.

دیدم همسری بیچاره ناهار نخورده و منتظرم مونده .الحق دستپختش محشره

کباب را زدیم تو رگ و چون عصر مهمان داشتیم کمی بهش کمک کردم و دوباره

برگشتم مدرسه البرز چون دوساعت آخر با دوم ریاضی ب کلاس داشتم

اونا هم برگه درس آمار را نگاه کردند و اعتراضشون را گفتند و نهایتا نمرات

پایانی و مستمر هم درس جغرافیای عمومی و استان و هم آمار و مدلسازی را

برای تحویل به دفتر آماده کردم به بچه ها بین 0/25تا0/5 کمک کردم

بخشش منو ببینیدنیشخند

پایان کلاس برگشتم خونه تو مسیر نم نم بارون شیشه ماشینم را نوازش میداد

و من هم داشتم آهنگهای علیرضا روزگار را گوش می دادم و حال می کردم

خونه رسیدم با مهمانها خوش و بشی و اختلاطی کردیم و علیرغم اصرار من برای

موندن برای شام گفتند باید بریم اونا را با ماشینم رسوندم و همسری را گذاشتم

خونه پدرش و اومدم خونه و بساط آشپزی را برای فردا ناهار آماده کردم و اومدم نت

آخه چهارشنبه ها ناهار را من طبخ میکنمخوشمزه

 

 

راستی بفرمایید شاممژه