معلمی ازجنس پاییز

اعترافات من
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۳
 

بنام خدا

 

سلام دوستان مهربانم

 

روز شنبه کلاس دوم ریاضی دبیرستان شهید بهشتی کلاس داشتم . 15 دقیقه قبل

از زنگ استراحت درسمون تموم شد و به بچه ها استراحت دادم.

مثل همیشه تو این لحظات بفکر فرو رفتم یکبار دیگه خودم را مرور کردم .

خواستم بدونم تو این 5 سال اخیر نگرشم به زندگی چگونه بوده ؟ والان در

چه شرایطی هستم.

 

خوب که فکر کردم دیدم خداوند افقهای تازه ای را در مسیر زندگیم گشود ولی

من قدر خیلی از اونا را ندونستم و فرصتها را سوخت کردم.

آدمای زیادی تو مسیر زندگیم قرار گرفتند که خیلی از اونا می تونستند سرآغاز

تحولی بزرگ برای من باشند ولی نهایتا هیچ دستاورد مثبتی برای من نداشت

 

من نمی خوام گناه را بر گردن شانس یا تقدیر بگذارم

بلکه از ماست که بر ماست

دیدم علت همه این رنجها و آلامی که امروز دارم در چند مورد خلاصه میشه:

 

1- هیچگاه نخواستم در مورد مسائل با تفکر و تعمق برخورد کنم و همیشه

شتابزده و سرسری  با مسائل برخورد کردم

 

2- فکر میکردم همه چیز تحت اراده ی ما و نحوه رفتار ما شکل می گیره ولی

هرگز نتونستم درک کنم خیلی از موارد در این جهان پهناور هستند که به

اراده ی ما نیستند.

 

3- هیچگاه نخواستم بفهمم خیلی زود رنجم وباید فکری برای این مشکل درونی

خودم انجام بدم.

 

4- هرگز فکری برای از بین بردن افراط و تفریط خودم نکردم که ریشه بسیاری از

مشکلات ما آدما همین مورده

 

5- همیشه دلم میخواست دیگران را مثل خودم صادق و روراست ببینم و

هرگز نخواستم بخودم بقبولانم که دوستانم گاهی در حق من نامردی

می کنند. و بهمین دلیل با دیدن کوچکترین نا راستی از اونا ضربه روحی

 بزرگی خوردم که هنوزم آثارش در اعماق وجودم باقی مونده

 

6- نفهمیدم که باید گاهی صبور باشم و بی تابی نکنم وبدونم اگر رنجی به

من میرسه باید صبر کنم و با عجله کردن رنجهایم را چند برابر نکنم

 

ای کاش کمی بیشتر صبور بودم کاشافسوس

 

تو همین افکار غوطه ورم که زنگ تفریح به صدا درمیاد

 

 

پ.ن1: اما محمد معتقده گاهی مرور یک خاطره کوتاه و گذرا اما شیرین

اونقدر ارزش براش داره که تلخی پایان اون خاطره نتونه اونه از پای دربیاره.

 

 

پ.ن2: آه از این قانون ..................آه از این داستان

هیچ کس نمی ماند
هیچ کس نمی خواند
و هیچ کس جاودانگی را ارمغان ندارد

می دانم که رفتن دلیل نبودن نیست
اما کاش همه بدانند ... کاش همه بخوانند
کاش تو هم بدانی و بخوانی
کاش او هم ........

باید نوشت
باید نوشتن را سرشت و تکرار ها را تکرار کرد