معلمی ازجنس پاییز

همکارم
نویسنده : محمد - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٢
 

بنام خدا

 

سلام دوستان همدل و مهربونم

 

عیدتون مبارک

 

 

قبل از ازدواجم یه همکار داشتم که اتفاقا از دوستان قدیمی من هم بود و

از سال 87 با هم تو یک مدرسه همکار شدیم.

حس میکردم ایشون نه تنها مثل قدیما با من گرم برخورد نمیکنه بلکه رفتارش

بنوعی با من خصمانه هم شده و سلام منو به سردی جواب میده و زنگهای

تفریح اونم در حضور همکاران و بیشتردرقالب کنایه و طعنه  من را مورد لطف قرار

 میداد. من از رفتارش خیلی متعجب شده بودم و هرچقدر نشستم فکر کردم

عقلم به جایی قد نمی داد که مرتکب چه اشتباهی شدم و یا دلیل برخورد

سردش چیه و بیشتر اوقات ناراحت میشدم ولی به زبون نمی آوردم و

کنایه هاش را با لبخندی تلخ جواب میدادم.

 

گذشت و گذشت تا اینکه پارسال ازدواج کردم و مجددا تو همون مدرسه

و همون روز باز من و همکارم کلاس داشتیم.

روز اول که فهمید من عقد کردم و متاهل شدم کلی با من خوش و بش

کرد و رفتارش زمین تا آسمان با من تغییر کرد.

باورم نمیشد اون همونی باشه که سالهای قبل با من رفتار میکرد.

 

یک روز خودم و خودش تو دفتر مدرسه تنها بودیم و دلم را زدم دریا

وگفتم: ازت یه سوال دارم و خدا وکیلی به دور از شوخی بهم جواب بده

 

گفت: بفرمایید.

منم گفتم: را ستش ما چند سال قبل به واسطه آقای X با هم دوست

بودیم و الانم که همکاریم. میخواستم بدونم چرا دو سه سال گذشته رفتارت

با من خصمانه بود و لی امسال نسبت به من تغییر موضع دادید.

 

یهو زد زیر خنده و گفت : راستش بعد از ازدواج و چندی بعدش تولد بچه ها و

نق و نوق اونها کلی آرامشم را گرفته بود و خستم کرده بود و از اینکه میدیدم

تو مجرد هستی و آرامش خاطر داری و آدم خودتی بهت حسادت میکردم و

حتی دلم نمیخواست ریختت را ببینم و این برام درد ناک بود ولی الان که

 شنیدم متاهلی و تو هم خودت را بدبخت کردی و به جمع بدبختا پیوستی

حس خوشایندی دارم و نه تنها ازت نفرت ندارم بلکه هر بار با دیدنت ذوق

هم میکنم. خنده

جل الخالق تو این مدت 3 سال من بیچاره را کلافه کرده بود بخاطر همین

باورکنید منم نتونستم خودم را کنترل کنم و زدم زیر خنده.خنده