معلمی ازجنس پاییز

محمد رضا و نقش شمر
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱
 

بنام خدا

 

 

سلام

دوستان خوبم

 

عزاداریهاتون قبول حق

 

مراسم عزاداری محرم و صفر در شهر ما مانند همه ی ایران پرشور برگزار میشه

ولی مراسم شب تاسوعا و شب و ظهر عاشورا شور و حرارت بیشتری دارد.

چندین هیئت عزاداری هستند که در مسیرهای مختلف در دسته جات دمام زنی

زنجیر زنی و سینه زنی به همراه تعزیه طفلان مسلم و روز عاشورا شروع به

حرکت می کنند و نهایتا مقصد همه ی این هیئت ها مسجد جامع شهر است.

 

بقول دوستی که می گفت: هر کس اهل این شهر باشه و الان در شهری دیگر

سکونت داره تو این دوشب و دو روز تو مراسم پیدا میشه و آدم میتونه باهاشون

حال و احوال کنه.

 

الغرض:

 

یکی از هیئت های عزاداری قدمتش از همه بیشتره و تعداد افراد شرکت کننده

در مراسمات اون بیشتر از دیگر هیئت هاست و خیلی ها دوست دارند که

تو مراسماتش نقشی داشته باشند. خصوصا دمام زنی و مراسم تعزیه

تقابل شمر و خاندان امام حسین (ع) که از خیلی قبل باید با بانی هیئت

برای شرکت در اون هماهنگی کنی.

 

محمد رضا یکی از افراد شوخ طبع و البته صمیمی شهر ما دو ماهی قبل از مراسم

مراجعه میکنه پیش بانی اونجا و تقاضا میکنه نقش شمر را در تعزیه به اون بدن.

ناگفته نماند که محمد رضا خودش زاده همون محله ایست که هیئت در اونجاست

بانی هیئت بهش میگه ایشالا خودمون بهت خبر میدیم .

 

خلاصه مدتها میگذره تا مراسم محرم نزدیک میشه و محمد رضا طاقت نمیاره

خودش به بانی مراجعه میکنه و میگه خبری ازتون نشد مگه قرار نبود من را خبر

کنید ؟ اونا هم میگن راستش نقش شمر را دادیم برا کسی دیگه.

محمد رضا میگه : من که از خیلی قبل بهتون گفته بودم. بانی میگه: متاسفانه

شما تائید نشدید.

برق از کله محمد رضا میپره و میگه:

ما از شمر کثیف تر در تاریخ نداشتیم بر اون هم تائید نشدم؟

و باز میگه خوب شد که نقشی از سپاه امام حسین (ع) را نخواستم و گرنه

شاید منو بکشتید برای این خواسته.

بانی میگه : شما بیائید همون سینه یا زنجیر را بزنید

محمد رضا میگه: سینه یا زنجیر زدن کسی که کثیف تر از شمره ارزشی نداره

و راهش را میکشه و میره.

 

پ.ن: دوستان خوبم تو ایام عزاداری منو هم از دعای خیرتون فراموش نکنیدخجالت