معلمی ازجنس پاییز

چشمان ابری ام
نویسنده : محمد - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٢
 

بنام خدا

 

 

سلام دوستان گلم

 

بخوانیدم با غزلی  از سروده های خودم

 


 

وقتی که از آمدنت دیر می شود

کم کم دلم از زندگی سیر می شود



داغی عجیب حاصل از دست رفتنت

درسینه ام دارد فراگیر میشو د

 


من مطمئنم همه ی خوابهای من

در عمق چشمان تو تعبیر می شود



هر لحظه از مغرب چشمان ابری ام

سیلابی از گریه سرازیر می شود

 


روزی فرا می رسد از راه که نام من

در گوشه ی قلب تو زنجیر می شود

 

پ.ن:

نه تو آمدی

نه من از یاد بردم .

یلدای انتظار قصه نیست

شب هم نیست

اگر نه به سر می آمد

...