معلمی ازجنس پاییز

هدیه روز معلم
نویسنده : محمد - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۸
 

بنام خدا

 p3235_14092012294.jpg 

سلام دوستان خوبم

شبتون بخیر

میخوام خاطره ای از دوران تدریسم را براتون بگم

 

سال 86 روز 12 اردیبهشت  که روز معلم بود تو یکی از دبیرستانهای دخترانه

کلاس داشتم. اونا روز معلم سنگ تموم میذاشتند و یه جشن حسابی برپا

میکردندو حسابی از معلما پذیرایی می کردند.

 

القصه اونروز از درس خبری نبود و همه چیز تحت شعاع جشن بود.

اتفاقا اولیائ چند تن از شاگردان هم برای تقدیر از معلمان فرزندشون اومده بودند

 مدرسه. ساعت آخر جشن تو کلاس دوم ادبیات برگزار می شد. و من به اتفاق

چند تن از همکارام رفتیم تو جشنشون شرکت کردیم.

 

دو سه بار من خواستم از در کلاس برا کاری برم بیرون ولی بچه ها با خواهش

میخواستند من بمونم همونجا و بیرون نرم.

در کلاس را محکم گرفته بودند و من فهمیدم باید کاسه ای زیر نیم کاسه باشه

خلاصه نیم ساعت بعد بچه ها اومدند و گفتند: آقا تشریف بیارید درب ماشینتون

را قفل کنید یادتون رفته اینکار را انجام بدید. من تا جائیکه یادم میومد در را قفل

کرده بودم خلاصه رفتم وارسی کردم دیدم در ماشین قفله و اومدم گفتم

بچه ها سر کار گذاشتید ؟ این که قفله.

یهو دو سه نفر از بچه ها رفتند سراغ یه ماشینی که کنار ماشینم بود و خیلی

شبیه ماشین من بود و حتی روکش صندلیهاش هم مثل من بود و در را باز کردند

گفتم بچه ها این که ماشین من نیست.

انگار آب سردی رو سر بچه ها ریختند.

 

از بچه ها پرسیدم قصه چیه؟

تا نگو کلاس دوم تجربی با همکاری دوم ادبیات اومده بودند ماشین کنار من را

شسته بوده بودند و حسابی برق انداخته بودند . به هوای اینکه ماشین منه

و خواستند من را سورپرایز کنند و این هدیه روز معلم بمن باشه

ولی بعد فهمیدیم این ماشین متعلق به ولی یکی از بچه های کلاس اولیست

که اومده بود مدرسه از معلما تقدیر کنه.

 

خوب اینم شانس ما بود دیگه .. بقول دوستان اگه شانس داشتیم بهمون

می گفتند شانسعلینیشخند

 

کلی خوش به حال ولی اون شاگرده شد. جالب این که صاحب اون ماشین

خودش معلم بود و از دانش آموزان من هم هدیه با ارزشی دریافت کرده بود

از بچه ها تشکر کردم و بهشون خسته نباشید گفتم.