معلمی ازجنس پاییز

یلدای تلخ من
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢
 

بنام خدا

 

p9185_.jpg 

 

سلام دوستان خوبم

 

 

امیدوارم حال همه ی شما مهربونا خوب خوب باشه و یلدای بسیار زیبایی را در جمع

صمیمی خانواده پشت سر گذاشته باشید.

راستش تو این چند سال اخیر یلدا برای من خوش یمن نبوده و هر بار اتفاقاتی اون را

به کامم تلخ کرده.

 

غروب پنج شنبه رفتم بازار برای پاره ای از خرید که پدرم باهام تماس گرفت. و گفت:

سریع خودت را برسون بیمارستان  برادرت تصادف کرده و یکی از انگشتهای پاش

قطع شده و پیشانی اون ضربه خورده. یهو دلم فرو ریخت. نمی دونم چه جوری سوار

ماشین شدم و خودم را رسوندم بیمارستان .نزدیک بود تو مسیر خودم هم تصادف کنم.

 

وقتی رسیدم دیدم پدرم و خواهرزاده هام درگیر کار رادیولژی و سی تی اسکن هستند

حالم اصلا خوب نبود.

یکساعت بعد متخصص ارتوپد اومد سی تی اسکن و عکسهای قسمت مختلف بدنش

را دید و گفت خوشبختانه به سرو نقاط حساس بدنش ضربه ای وارد نشده و فقط

کوفتگی هست و یک بند از یکی از انگشتانش قطع شده و کاری از دست ما بر نمیاد

با مشورت پدرم اون را مرخص کردیم بردیم بیمارستان مرکز استان و متاسفانه اونا هم

گفتند برای اون تیکه از انگشتش کاری نمیشه کرد و باید قطع بشه و انگشت کوچکش

گچ گرفته بشه. امروز صبح هم با پدرم دوباره مراجعه کردند پیش متخصص تا دوباره

معاینه بشه. بازم خدا را شکر که بیش از این آسیب ندید از همه ی دوستان خوبم

تقاضا دارم برا سلامتیش دعا کنند.

 

 

*** اینروزها کلی سوال برا نوبت اول طرح کردم و مرتب درگیر تصحیح اوراقم و مدارس

هم تعطیل نیست و این باعث ضیق وقت من شده بهمین خاطر شرمندتون شدم و کمتر

فرصت شده بهتون سر بزنم.

 

 

 

*** خدا بگم چیکار کنه این نوستراداموس را تو این 10 روز اخیر سوژه کلاسهای

من سوال درباره ی پایان دنیا بود و من از بس برا شاگردا توضیح دادم که دیگم

از زبون افتادم بازم خدا را شکر که از دیروز دیگه همه شایعات تموم شد تا ما هم

نفس راحتی بکشیم.نیشخند