اقرار

بنام خدا

 

 

سلاااااااااااااااااااااام


خرداد 90 یک آپارتمان سه خوابه را در بهترین نقطه شهرمون خریداری کردم که البته

کمد دیواریها و اپن و کابینت آشپزخانه ی اون را خودم زدم . چون وام بانکی داشت

هنوز سند ساختمان تهیه نشده بود و من بصورت قولنامه خریداری کردم .

قرار بر این بود مالک در آبان 90 سند خانه را تحویل دهد و در غیر اینصورت بابت هر روز

تاخیر 5000تومان بپردازد.

خلاصه سال 90 هم تموم شد و خبری از سند نشد و من خیلی نگران شدم تا اینکه

بالاخره اوایل خرداد بما اطلاع داد برید فلان بانک تشکیل پرونده بدید برای قسط بندی

و دیگر کارها برای انتقال سند خونه. چشمتون روز بد نبینه از اول خرداد تا امروز هر صبح

تو بانک و شهرداری و دارایی و محضر علاف شدیم .ومن معنای واقعی کاغذ بازی را

با چشمان خودم به عینه دیدم .باور کنید دیگه میخواستم بی خیال سند بشم

از بس اذیت شدم.

از طرف دیگه عوارض شهرداری و مالیات دارایی و هزینه محضر اسناد رسمی هم

کمرشکن بود و حسابی حالم را جا آوردنیشخند

 

خلاصه امروز بعد سه ماه تلاش بی وقفه و یکسال و اندی اضطراب بالاخره

تونستم کارها را تموم کنم و سند را بنام کنم.

تو گرمای 50 درجه شهر ما اونم دهان روزه از این اداره به اون اداره پاسکاری شدن

تموم شد الان انگاری بار سنگین رو دوشم بر داشته شد.

 

 

****************************

راستی تنها چیزی که آدم را زنده نگه میدارد داشتن امید به فرداهاست هرچند

بدونی فردا قرار نیست اتفاق خوبی برات بیفته ولی تو هی به فردا و فرداها دلتو

میدی تا شاید امیدت نا امید نشه . ولی الان من به نقطه ای رسیدم که

اون امید کاملا در من از بین رفته و میدونم امید هرچند واهی و دست نیافتنی

باشه بازم زندگیت را شیرین میکنه و این امید واهی چیزیست که الان ازته دل

آرزوش را دارم.

 

**************************************

یک رباعی از سروده های خودم

 

باید به تو و عشق تو اقرارکنم

حرف دل خود را به تو تکرار کنم

بگذاردوباره روزه ام را امروز

با بوسه ای از لب تو افطار کنم

/ 13 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

سلام خوب به سلامتی مبارک بشه جوینده یابنده است شیرینی فراموش نشود

مینو

سلام..حالتون چطوره...نماز روزه ها تون قبول..التماس دعا... یک سوالی برای من پیش آمده چرا و همه ی عکسها عینک افتابی دارید....حدسیات مختلفی وجودداره اما من فقط یکی شو میگم میخواهید خیلی شناخته نشید؟....یاد اون فیلمایی افتادم که وقتی میخوان تغییرچهره بدن یه کلاه میذارن سرشون دیگخ مادرشونم نمی شناسدشون...[قهقهه] سلامت وموفق باشید ودر ضمن مبارک باشه....[گل]

مینو

سلام..حالتون چطوره...نماز روزه ها تون قبول..التماس دعا... یک سوالی برای من پیش آمده چرا تو همه ی عکسها عینک افتابی دارید....حدسیات مختلفی وجودداره اما من فقط یکی شو میگم میخواهید خیلی شناخته نشید؟....یاد اون فیلمایی افتادم که وقتی میخوان تغییرچهره بدن یه کلاه میذارن سرشون دیگه مادرش شخصیتم نمی شناسدش...[قهقهه] سلامت وموفق باشید ودر ضمن مبارک باشه....[گل]

مینو

الان کاشف بعمل اومد شما عینکی هستید...[خنده]

مینو

عجب دنیای پیچیده ای....[متفکر]............[نیشخند]

زهرا

ایشالا به سلامتی آقا معلم واقعا خسته نباشییییید [لبخند]

مامان اسرا

سلام ... طاعاتتون قبول.... خدا قوت که تونستین بالاخره سند رو بگیرین ... مبارکتون باشه ... تو این شبای عزیز امیدوارم دعاهاتون مستجاب بشه ... ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنین ...

لیلی سا

سلام.........تبریککککککککککککککک خیلی خوبه که بالاخره به نامتون شد...این روزا اعتماد از بین رفته...نمی شه گذاشت چیزی به نامت نباشه...البته ما الان 6 ساله ماشینی که زیر پامون هست به نام برادر دوست خانوادگیمونه...از اوشون خریدیم و به نام نزدیم که خرج الکی کنیم....البته ایشون کاملا قابل اعتماد هستن[نیشخند] رباعی قشنگی بود...منو یاد یه جمله ی فیس بوقی انداخت...که رژ لب با انواع و اقسام طعم های شله زرد ، خرما ، زولبیا ، بامیه و .... برای باز کردن افطار به بازار آمد[خنده] نبینمتون اینقدر ناامید!!!![ناراحت]

fms

موفق باشیدددددددد[لبخند]

بهنام منصوری

تبریک.شیرینیش کو؟[نیشخند][نیشخند][نیشخند]مملکت ما به جای اینکه دموکراسی باشه بروکراسیه.[نیشخند]رباعیتون هم زیبا بود.