شعر و زلزله

بنام خدا

 

 

 

سلااااااااااااااااااام

 

چند شعر جدید از سروده های خودم تقدیم به حادثه دیدگان آذری

 

((1))

 

زلزله روی سرت آوارشد
هم زمین هم آسمان غمدارشد

شانه های خسته ی مادربزرگ
سهم نامردی ی یک دیوارشد

 

((2))

 

دوباره زلزله ؛ دربدریها
جسدهایی به زیر روسریها

خداوندا بده صبر ی دوباره
نثار قلب پاک آذریها

 

((3))

 


با آنکه از حجم غمت کم نمی شود
دارویی بر زخم تو مرهم نمی شود

من مطمئنم بخدا شانه های تو
در زیر این زلزله ها خم نمی شود

 

 

غم مردم برانگیزیست که ما مردم نمی دانیمناراحت

/ 7 نظر / 34 بازدید
آفتاب

فقط یه بغض و اشک ... خدا صبرشون بده .. چیزی نمی تونم بگم جز طلب آرامش برای بازماندگان .. اشعارتون بسایر زیبا بود خصوصا آخری : با آنکه از حجم غمت کم نمی شود دارویی بر زخم تو مرهم نمی شود من مطمئنم بخدا شانه های تو در زیر این زلزله ها خم نمی شود [گل]

fms

منم تسلیت میگم.

فرزاد

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی سلام دوست عزیز و بزرگوار شبتون بخیر

لیلی سا

سلام...اتفاق ناگواری بوده...خدا به همشون صبر بده....شماره ی یک خیلی زیبا بود...

بهنام منصوری

سلام ای سرایندۀ اشعار ناب در بارۀ زلزله موقع خواب.[نیشخند]بله.ناگوار بود.امیدوارم دیگه اتفاقی نیفته تا زمانی که ما زنده هستیم.