دنیای وبلاگی من (1)

بنام خدای خوبیها

 

سلاااااااااااااااام

 

یادمه اولین باری که وارد دنیای نت شدم تابستون 84 بود که با کمک شاگردام وتو

کارگاه رایانه مدرسه یک آی دی و ایمیل برای خودم ساختم.

اوایل فکر میکردم نت فقط محدود است به یاهو و جسته و گریخته که فرصت میشد

تو مدرسه وارد یاهو میشدم. کم کم فهمیدم که دنیای یاهو با دنیای من کاملا متفاوته

و زود ازش بیزار شدم و جز در موارد نادر تا امروز وارد یاهو نشدم.

 

از رایانه تو خونه برای گوش دادن به آهنگ و تایپ سوالات امتحانی شاگردام

استفاده میکردم و لی کم کم سیستم اینرنت دیال آپ را راه اندازی کردم و

شبها که خونه میومدم علیرغم خستگی فراوان ناشی از سه شیفت تدریس

به خوندن روزنامه ها و اخبار مهم می پرداختم.

 

فروردین 86 دوست و همکارم آقا ناصر منو با دنیای زیبای وبلاگ نویسی آشنا کرد

و به کمک ایشون اولین وبلاگم را در بلاگفا با نام مهربانی و دوستی ساختم

اونجا از اشعار خودم و اتفاقات مدرسه می نوشتم .

 

یه مدت کوتاه وارد کلوب ایرانیان شدم دیدم هدف خاصی را دنبال نمی کنه و

فقط یه سرگرمیست .واز اونجا هم بیرون اومدم.

 

از آبان ماه  86دوران جدیدی در زندگی من شروع شد و اون مصادف بود با آغاز

یه رژیم سفت و سخت و ورزشهای سنگین و طولانی که در کنار اوقات مدرسه

تمام وقتهای منو پر کرده بود و فرصت چندانی برای نت نداشتم و فقط گهگاهی

میومدم و در مورد مواد غذایی و رژیم ها مطالبی را میخوندم.

خب خدا را شکر تو عرض دو ماه 40 کیلو وزن کم کردم و ورزشم را ادامه دادم.

 

تا اینکه آذر 87 بار دیگر اومدم در عرصه وبلاگ نویسی و باز در بلاگفا وبلاگی

به نام سلام بر زندگی ساختم .

تو این مدت دوستان فراوانی از سراسر ایران پیدا کردم دوستانی که تک تک اونا

را هنوز در ذهنم دارم و اکثر اونا وبلاگشون را تعطیل کردند و رفتند و محدودی هنوز

به کار خودشون ادامه میدند.

 

تو این مدت اتفاقات زیادی در زندگی من افتاد که این لحظات گاهی شیرین وگاهی

تلخ و گاهی با دلهره و گاهی با رنجیدنها همراه بود.

 

من که تنها زندگی میکردم تنهاییم را در دنیای مجازی با دوستان وبلاگی قسمت

 

کردم و دوستان زیادی در دنیای واقعی نداشتم. کم کم فهمیدم تو دنیای مجازی

 

حسادتها و باندبازیها وجود داره دقیقا مثل دنیای واقعی.

 

فهمیدم که دنیای مجازی یه دنیای بیرحمیه که اونجا هم ممکنه آرامشت بهم

 

بخوره. من روحیه بسیار شکننده و دلی زودرنج دارم بهمین خاطر ترجیح دادم

 

ارتباط وبلاگی خودم را با تعدادی از دوستان قطع کنم و در عوض بعضی از

 

دوستان با ارزشم را با چنگ و دندان هم که شده حفظ کنم.

 

خرداد 88 بخاطر سرویس دهی سیستم بلاگفا و به توصیه بعضی دوستان

 

به پرشین بلاگ نقل و مکان نمودم.

 

از این زمان به بعد شرایط برای نوشتنم بهتر شد. گاهی دلم میگرفت وبم را غیر

فعال میکردم و یا می بستم و یا وبلاگ تازه ای راه اندازی میکردم.

 

فقط به یک چیز پی بردم که دوری از دنیای وبلاگ و دوستانم برایم ممکن نیست

و هر چند گاهی بروز شدنم با وقفه همراه بود ولی باز نوشتم و نوشتم

 

وبلاگ سلام بر زندگی و معلم تنها و معلمی از جنس پاییز از بهترین وبلاگهای

من بود که خیلی دوستان خوبی پیدا کردم.

 

یه مدتی به پیشنهاد دوستان وارد شبکه ال فور و فیس بوک شدم ولی

هیچگاه نتونستم به اون آرامشی دست پیدا کنم که در دنیای وبلاگ داشتم.

خصوصا درموردفیس بوک که کسی برای نوشته هات ارزش قایل نیست و فقط

دوست دارند برای نوشته هاشون لایک بزنی و درموردشون تعریف و تملق کنی

البته این شامل تعدادی از دوستان خوبم که در وبلاگ با آنها در ارتباط هستم

نمیشه و اونا همیشه لطف داشتند. البته شایدم نوشته ها و اشعار من براشون

جالب نبوده که بهشون حق میدم و برای افکار و نظراتشون ارزش قائلم

در اینصورت که نوشته های من مورد توجه کسی نیست لازم نیست من خودم

را خسته کنم و بنویسم.

 از حالا هم تا زمانی که در نت هستم میخوام تمام اوقاتم را صرف

وبلاگ و دوستان وبلاگیم کنم.

 

 ادامه دارد............


/ 15 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان اسرا

سلام ... به نظر من زیاد نباید به دنیای مجازی دل بست و روی دوستیهاش حساب کرد ولی به قول شما استثناهایی هم هست من که از اولش با فیس بوک و مسنجر و ... رابطه خوبی نداشتم ... ولی وبلاگ نویسی رو دوست دارم ... با اینکه خودم زیاد آپ نمیکنم ولی وبگردی یکی از سرگرمی های مورد علاقمه ... به نظر من وبلاگ نوشتن خوبیش اینه که آدم بنویسه برای دل خودش برای اینکه خالی بشه و حتی اگه هیچ نظری برای نوشته هاش نباشه ... البته شما خوب مینویسین بخصوص شعراتون خیلی زیبا هستن ... درکنار خانواده شاد و پیروز باشید ...[گل]

بیتا

سلام دنیای مجازی عجیب جذاب می شود وقتی با کسانی آشنا می شوی که با آنکه از سوی تو نه دیده شدند و نه شنیده شدند . می توانی بوی ناب آدم بودنشان حس کنی ...

بهنام منصوری

ماشالله آقا معلم.40 کیلو کم کردی؟بابا عجب اراده ای داشتید.[نیشخند]البته من هم دست کمی از شما نداشتم.من 98 کیلو بودم و شدم 68 کیلو.10 کیلو کمتر از شما کم کردم.بله.با حرفتون موافقم.تو فیس بوک همینجوریه.همه دوست دارن لایک کنی و خودشون لایک نمیکنن.ژس شما هم در زمینۀ اینترنت و یاهو مثل من هستید و جزو آشخورها محسوب میشید.[لبخند]دوستان همیشه عزیزن.حتی اگه نبینیشون.مهم اینه که همین دوستان نادیدنی تأثیرات دیدنی ای روی زندگیت میذارن.

بهنام منصوری

سلام به آقا معلم گل.خوبی؟اون شعر عرفان نظری یک شاه بیت داشت که منو جذب خودش کرد.برای معروف شدن یک شاعر فقط یک تک بیتی هم کافیه.درسته؟ ما پلنگیم مگو لکه به پیراهن ماست مشکل از آینه ی توست! خطا از ما نیست یک فوق شاهکار.شاد باشید.

نوازش نسیم

اقا معلم دو ماه چهل کیلو؟!!!!!!!!!!!!عجب اراده ای .دست مریزاد.

نوازش نسیم

تا به حال وبتون را بدون اهنگ می خوندم ولی الان شوکه شدم...اهنگ تقدیر شادمهر...دقیقا دوست داشتنی ترین اهنگ من.[ابله]

نوازش نسیم

درباره فیس بوکم اقا معلم من دقیقا نوشته هایی را که دوست دارم لایک نمی کنم.می دونید چرا؟چون اینقدر غرقش میشم که یادم میره.[نیشخند]

آفتاب

eeeeeeeeeeeeeeeee!!!!!!!!!!!! منم بودم ! تو همه ی وبلاگها تقریبا .. البته بجز یکی دوتاش .. خوشحال شدم خاطرات وبلاگیتون رو خوندم .. منو برد به خاطرات سلام بر زندگی ! هنوز کامنت هاش رو دارم .[لبخند]

منتظر محبوب

سلام آقا معلم. وای باورم نمیشه. در عرض دو ماه 40 کیلو وزن کم کردید؟![تعجب] چطوری؟؟؟