بغض کال

بنام خدا

 

 

 

سلااااااااااااااااام

 

غزلی قدیمی از سروده های خودم

 

بغض کال

 

در من دهن وا می کند بغضی که کال است

بغضی که دستاورد اندوه سه سال است

 

هرگز ندانستم که بعد از رفتن تو

دیگر خیال زنده بودن احتمال است

 

از رفتنت با اینکه مدتها گذشته

اما هنوزم رفتنت جای سوال است

 

از دوری ات در آتشی افتاده ام که

حتی تصور کردنش دوراز خیال است

 

دیشب به خوابم آمدی با خنده گفتی

من رفته ام ؛برگشتنم دیگر محال استدل شکسته

 

                                1/6/89 - محمد

/ 11 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهنام منصوری

سلام.خوبی آقا معلم؟چه خبرها؟نمیدونم چرا اینقدر تلخ شعر میگی.یک کم شکر قاطیش کن شیرین بشه.[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

لیلی سا

توی این روزای شیرین و زیبا....چرا غزل های شاد نمی گین و قدیمی ها رو مرور می کنین؟!

آفتاب

ای داد بی داد [لبخند] . . . . سلام![سوال]

مریم

زیبابودمخصوصابیت اخر

آفتاب

سلام......... بسیار زیبا بود. خدا قوت[گل]

ماه مهربون

خیلی شعرهاتئن زیبا هستن واقعا تبریک میگم بهتون[گل]

کمال ادب

سلام آقا معلم غزل زیبایی بود . طبعتان همیشه روان . [گل]

بهنام منصوری

سلام آقا معلم.طبق معمول زیبا اما غمگین.در مورد شعرم هم ممنون.البته تمامش تأثیرات این شب شعریه که میرم.و کتابی که استاد مهدی موسوی نوشته.البته فعلأ اینترنتیه و هنوز به چاپ نرسیده به نام عروض در سه روز.از وقتی این کتابو خونده ام و شعرهای شاعران انجمن رو گوش میدم شعرام خیلی روونتر شده.البته فکر نمیکنم بتونم به طور کامل از سبک کلاسیک قدیم دل بکنم.ولی خوب.خیلی روونتر مینویسم.شما هم طبع شعری بسیار بالایی دارید.اون دو بیتی که دربارۀ شعر شب اول قبرم گفته بودید واقعأ ناب ُ زیبا بود.ممنون.

سهیلا مامان درسا جون

به به شعر زیبایی است ولی هر بار با غزلهایتان که گویا از دلی پر اندوه برخاسته احساس میکنم عزیزی را در گذشته ای نه چندان دور از دست داده اید که اینگونه غمناک مینویسید امید که روزگارتان به شادی و شادیهایتان پردوام باد