چشمان ابری ام

بنام خدا

 

 

سلام دوستان گلم

 

بخوانیدم با غزلی  از سروده های خودم

 


 

وقتی که از آمدنت دیر می شود

کم کم دلم از زندگی سیر می شود



داغی عجیب حاصل از دست رفتنت

درسینه ام دارد فراگیر میشو د

 


من مطمئنم همه ی خوابهای من

در عمق چشمان تو تعبیر می شود



هر لحظه از مغرب چشمان ابری ام

سیلابی از گریه سرازیر می شود

 


روزی فرا می رسد از راه که نام من

در گوشه ی قلب تو زنجیر می شود

 

پ.ن:

نه تو آمدی

نه من از یاد بردم .

یلدای انتظار قصه نیست

شب هم نیست

اگر نه به سر می آمد

...
/ 23 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باد مهربون

چرا قسمت لینکهات خالیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم

مثل همیشه عالی بود ممنون[دست]

مریم

مثل همیشه عالی بود ممنون[دست]

مینا

سلام محمدجان شعرهایت مثل همیشه زیباست آفرین[گل]

مینا

سلام محمدجان شعرهایت مثل همیشه زیباست آفرین[گل]

الی

مثل همیشه عالی بود

افسانه

سلام معلم خوبم دست مریزاد بسیار غزل زیبایی است [دست] پ.ن هم خیلی زیبا بود به دلم نشست [لبخند]

سپیده

سلام بی تعارف این غزلتون خیلی دلنشین و زیباس...!

غروب غریبانه دل

[گل][دست]